web site hit counter Live and Remember - Ebooks PDF Online
Hot Best Seller

Live and Remember

Availability: Ready to download

First published in Russian in 1974, Live and Remember was immediately hailed by Soviet critics as a superb if atypical example of war literature and a moving depiction of the degradation and ultimate damnation of a frontline deserter. The novel tells the story of a Siberian peasant who makes a tragic miscalculation by deserting in the last year of the war, and of the loyal First published in Russian in 1974, Live and Remember was immediately hailed by Soviet critics as a superb if atypical example of war literature and a moving depiction of the degradation and ultimate damnation of a frontline deserter. The novel tells the story of a Siberian peasant who makes a tragic miscalculation by deserting in the last year of the war, and of the loyal wife who embraces his fate as her own.


Compare

First published in Russian in 1974, Live and Remember was immediately hailed by Soviet critics as a superb if atypical example of war literature and a moving depiction of the degradation and ultimate damnation of a frontline deserter. The novel tells the story of a Siberian peasant who makes a tragic miscalculation by deserting in the last year of the war, and of the loyal First published in Russian in 1974, Live and Remember was immediately hailed by Soviet critics as a superb if atypical example of war literature and a moving depiction of the degradation and ultimate damnation of a frontline deserter. The novel tells the story of a Siberian peasant who makes a tragic miscalculation by deserting in the last year of the war, and of the loyal wife who embraces his fate as her own.

30 review for Live and Remember

  1. 4 out of 5

    Agir(آگِر)

    روستاییان به هیچ وجه کینه های میهن پرستانه ندارند و این کینه خاص طبقات بالا است. طبقات زیردست که بیش از همه خراج می پردازند چون از همه فقیرترند و هر مالیات جدیدی به گرده‌ی ایشان بار می شود و ایشان را از پا می اندازد، ایشان دسته دسته کشته می شوند و گوشت دم توپ به معنای واقعی کلمه هستند، چون عده‌شان زیاد است «قسمتی از داستان "ننه وحشی" اثر گی دو موپاسان» داستانی در مورد جنگ و زندگی و حسرتها جنگ میان پروس و شوروی زندگی را سختتر از پیش می کند جنگی که باید مردمان بدبخت روستایی بیشتر از دیگر قشرهای جامعه روستاییان به هیچ وجه کینه های میهن پرستانه ندارند و این کینه خاص طبقات بالا است. طبقات زیردست که بیش از همه خراج می پردازند چون از همه فقیرترند و هر مالیات جدیدی به گرده‌ی ایشان بار می شود و ایشان را از پا می اندازد، ایشان دسته دسته کشته می شوند و گوشت دم توپ به معنای واقعی کلمه هستند، چون عده‌شان زیاد است «قسمتی از داستان "ننه وحشی" اثر گی دو موپاسان» داستانی در مورد جنگ و زندگی و حسرتها جنگ میان پروس و شوروی زندگی را سختتر از پیش می کند جنگی که باید مردمان بدبخت روستایی بیشتر از دیگر قشرهای جامعه جور آن را بکشند به نام میهن پرستی باید جان را فدا کنند و زنان و کودکان یتیم و بی سرپرست شوند به افتخار بزرگ میهن پرستی!؟ زن جوانی که سه بچه دارد و شوهرش مرده است و در حسرت شبهای هم آغوشی بارها آن را به شوخی و گاهی جدی بر زبان می آورد !!!وه چه افتخار بزرگی است میهن پرستی این مردان نه به میل خودشان که بزور به جنگ برده شده اند و بدنبال فرصتی اند که شاید زخمی شوند و از جنگ خلاصی یابند ...اما بیشترشان کشته می شوند قهرمانان این کتاب زن و مردی هستند که جز پایانی تلخ، چیز دیگری در انتظارشان نیست. میل و احساسی قوی شوهر را از جنگ فراری می دهد تا به همسرش بپیوندد؛ او که زخمی شده بود و فکر می کرد به خانه برخواهد گذشت دوباره به جبهه فراخوانده می شود. اما او بر این باور است که اگر از بیمارستان به جبهه بازگردد دیگر هرگز همسرش را نخواهد دید ...و راه خانه را در پیش می گیرد بنظرم کتاب می توانست بیشتر از اینها تاثیر گذار باشد و اگر نویسنده از توضیحات اضافی خودداری می کرد، به احتمال زیاد یکی از بهترین کتابهای ادبیات ضد جنگ لقب بگیرد. از نوشته های زیر «درباره زندگی» که در کتاب آمده :قدرت قلم نویسنده معلوم است به پیش، به پیش به دوردستها و به آزادی، به آن کران که در آن هراس و پنهان گشتن راهی ندارد، به آنجا که همه چیز همان هست که هست و فریبی در کار نیست زندگی موهبتی یک باره است؛ لباس نیست که بتوان آن را ده بار به تن کرد. زندگی هرچه هست از آن توست و شایسته نیست از زیر بار آن شانه خالی کنی، حتا بدترین بخش آن... اگر او زندگی دوباره یا سه‌باره ای می داشت حتما کاستی های زندگی اش را جبران می کرد: اما، چنین امکانی وجود ندارد. هر آنچه از آن توست همین حالا برای خود بردار، پس انداز به کاری نخواهد آمد طبق یک مثل قدیمی: حالا که به هم رسیده ایم باید باهم زندگی کنیم زن روس عادت دارد که یک بار درباره‌ی زندگی خود تصمیم بگیرد و بعد همه چیز را تاب آورد ناستیونا معلوم نیست از چه رو برای نخستین بار در زندگی دلش برای این پرنده زیانکار سوخت: او هم نان را به راحتی به چنگ نمی آورد. ناستیونا به تازگی به این نتیجه رسیده بود که حق محکوم کردن هیچ کس را ندارد: نه انسان، نه حیوان درنده، نه پرنده، زیرا هریک از آنها محکوم به زندگی ای است که عنان آن از اختیارشان خارج است و نیروی تغییر دادن آنرا ندارند خدایا، چقدر احساسات آدمی ناپایدار و آشفته و تا چه اندازه بلندپرواز و تغییرپذیرند... قلبش از شدت اندوه و درد درهم فشرده شد: انسان هیچ چیزی درباره‌ی خود نمی داند، به خود بی اعتماد است و از خویشتن هراس دارد همه‌ی زندگی را به بعد موکول کردم، سالیان سال همه‌ی هم و غمم این بود که خوشبخت زندگی کنم، اما نشد که نشد. الان هم خاطراتم در جنگ خلاصه شده است، این خاطرات را به هیچ صورت نمی توانم از خودم دور کنم، بقیه‌ی چیزها از صفحه‌ی ذهنم محو و نابود شده است. هرچه بود گذشت و نابود شد :و در آخر سخنان مترجم کتاب زویا جابری: باید بر پیشانی برپا دارندگان کوره های جنگ، داغ ننگ و نفرت زد و قربانیان را از هر سو در پناه گرفت. بایسته است که آدمی با مغز و استخوان دریابد که جنگ پدیده ای است بد و غیرانسانی و نشان و بازمانده ای‌ست از ددخویی و حیوان منشی. تاریخ پرشکوه انسانیت آن روز آغاز می شود که جنگ و آزادی کُشی به عنوان «ابزار» و «راه کار» حل مسائل برای همیشه کنار گذاشته شود و بر بستر شکوفای صلح و دوستی، حقوق و منافع موجودات بشری رعایت گردد. جامعه ای انسانی‌ست که به انسان ها به چشم «ابزارهای سخنگو» نگاه نکند و با توجه به خود ویژگی ها و توانایی های آنها از یک سو و ناتوانی ها و کاستی های فردی از سوی دیگر، راه را برای اجرای آن اصل درخشان و انسانی در جامعه هموار کند که از هرکس به اندازه‌ی توانش کار بستاند و به هرکس به اندازه‌ی نیازش روزی برساند. با توجه به گوناگونی سرشت و شخصیت و توانایی انسانها، از همه توقع قهرمانی داشتن نه تنها درست و واقع بینانه نیست، بلکه چشم داشتی‌ست بی پایه و سخت بی رحمانه

  2. 5 out of 5

    Yousef Nabil

    فالنتين راسبوتين - دون أي مبالغة - واحد من أهم الكتاب الروس على الإطلاق. لم أقرأ له عملا إلا وذهلت من خصوصيته وحساسيته وإنسانيته وعمقه. رواياته تفيض بتبصرات نفسية عميقة - على طراز دوستويفسكي - ولديه قدرة على تحليل نماذج مختلفة من الشخصيات البسيطة - على طراز تشيخوف - كما لديه رؤية وتصور واضحين للعالم وصراع الخير والشر في النفس الإنسانية - على طراز تولستوي -. إنه كاتب فريد بحق. عنوان الرواية الأصلي: عش وتذكر، وهي تنطق من حادث واحد بسيط يتعلق بهروب أحد الجنود الروس من الجيش قبل انتهاء الحرب العالمية فالنتين راسبوتين - دون أي مبالغة - واحد من أهم الكتاب الروس على الإطلاق. لم أقرأ له عملا إلا وذهلت من خصوصيته وحساسيته وإنسانيته وعمقه. رواياته تفيض بتبصرات نفسية عميقة - على طراز دوستويفسكي - ولديه قدرة على تحليل نماذج مختلفة من الشخصيات البسيطة - على طراز تشيخوف - كما لديه رؤية وتصور واضحين للعالم وصراع الخير والشر في النفس الإنسانية - على طراز تولستوي -. إنه كاتب فريد بحق. عنوان الرواية الأصلي: عش وتذكر، وهي تنطق من حادث واحد بسيط يتعلق بهروب أحد الجنود الروس من الجيش قبل انتهاء الحرب العالمية الثانية بقليل، وهو من مواطني إحدى قرى سيبيريا النائية. تقدم لنا الرواية مستويات نفسية هائلة العمق على مستويات عديدة: علاقة الزوج بزوجته، علاقة الزوجة بمجتمع القرية، علاقة كل شخصية بنفسها، والبنية الاجتماعية والاقتصادية والسياسية للقرية. يختار راسبوتين دائمًا موضوعات في غاية البساطة، مع قدر قليل من الأحداث الخارجية، ويبقى ثقل الرواية كلها مركزًا صوب الإنسان وأعماقه الروحية السحيقة. راسبوتين أحد رواد الأدب الوسي العظيم دون مبالغة. أوصي بقراءة كل أعماله.

  3. 5 out of 5

    Kuszma

    Háborús regény, amiben puska se dördül*, romantikus regény, amiben férj és feleség szeret egymásba – de csak akkor, amikor már egymást szeretniük lehetetlen. Guszkovot nem eresztik szabadságra a háborúból sebesülése után, ezért inkább hazaszökik asszonyához – csak ide a sarokra, Szibéria legeldugottabb szegletébe. Hősünk tudja, mit vállalt, hogy a Vörös Hadsereg kivégzőosztagai nem bocsátanak meg neki – elfogadja, hogy döntése őt még élő, de végső soron már halott emberré teszi, olyan Robinsonná Háborús regény, amiben puska se dördül*, romantikus regény, amiben férj és feleség szeret egymásba – de csak akkor, amikor már egymást szeretniük lehetetlen. Guszkovot nem eresztik szabadságra a háborúból sebesülése után, ezért inkább hazaszökik asszonyához – csak ide a sarokra, Szibéria legeldugottabb szegletébe. Hősünk tudja, mit vállalt, hogy a Vörös Hadsereg kivégzőosztagai nem bocsátanak meg neki – elfogadja, hogy döntése őt még élő, de végső soron már halott emberré teszi, olyan Robinsonná, akinek nem egy lakatlan szigeten, hanem emberek között, de előlük örökké elrejtőzve kell ezentúl tengetnie napjait. Segítségére siet azonban felesége, akivel egymásra utaltságukban végre-valahára megtalálják azt, amit az elején valahogy elszalasztottak: az egymás iránt érzett szerelmet. Kiváló alapötlet, húsbavágó morális problémák egy fantasztikus háttér – a szibériai táj – előtt, az pedig külön öröm, hogy Raszputyin hanyagolja az ítélkezést: megengedi az olvasónak, hogy ő mentse fel vagy bírálja meg a szökevényt. (Mondjuk hozzáteszem, kőszívűnek kell lennie annak, aki elítéli Guszkovot – a háborút, azt igen, azt érheti vád.) Csak. Sokat gondolkodtam azon, hogy a könyv hosszas párbeszédei férj és feleség között vajon azért idegesítettek-e, mert hosszasak, vagy azért, mert tegnap kora (túl kora!) reggel oviba menet egy egész komoly vitánk volt Emma lányommal egy elázott, de számára még így is érzelmileg központi helyet betöltő szoknyaruha körül, meg amúgy is: az a hülye eső**, és még a bakancsom is átázott, és így bumlizni fel-alá az 56-oson… No mindegy – összességében ezek voltak azok a körülmények, amik a könyv zömének olvasása során hatottak rám. Kérdés tehát, hogy bennem volt-e a hiba, vagy a könyvben. Arra jutottam, hogy is-is. A négy csillag azért jár (járna négy és fél is, ha lenne) – már csak a páratlan Szibéria-ábrázolás miatt is. * Jó, dördül. Lelőnek benne egy vadkecskét, sőt egy fenyőrigót is. De így jobban néz ki a mondat. ** És hülye apa, aki nem jött rá időben, hogy a hosszú szoknyaruha, az eső, és a biciklizés egymást kizáró tényezők.

  4. 5 out of 5

    Isidora

    Det är någonting speciellt med ryska författare. Jag läser dem sällan, men när jag väl gör det, blir jag oftast väldigt imponerad. Denna gång med. Valentin Rasputin är en bra författare som skriver om Sibirien och dess människor. Jag kan inte minnas att jag läst så vackra och intensiva naturbeskrivningar. Berättelsen är rörande och tragisk coh jag verkligen känner med Nastiona och Andrei. Hoppas att flera upptäcker den här boken.

  5. 4 out of 5

    Andreea Obreja

    Russian authors always surprise with the depth with which they are capable of writing. This novel is not really much of a story. It can be summarized in 2-3 lines. What fills the almost 300 pages are the thoughts of the characters, their concerns, excitement, hopes, desperation. I was many times amazed at how well Rasputin seems to understand the human mind. It was a delight to read.

  6. 5 out of 5

    Радостина

    Това е една от книгите, които намерих в един кашон на тавана, в дома на свекъра и свекървата ми. Решила съм, че ще изчета, каквото мога и ще върна обратно кашона. Но тази книга ще си я оставя вкъщи. Докато четях, се чувствах като на кораб - понякога те люшкат вълните и ти е все тая къде ще идеш, но друг пъ-ъ-ъ-ът - спокойна вода и все пак нямаш търпение да слезеш от кораба (майка), защото ти прилошава от тая вода. И с четенето така - четях, не мислех за сюжета, просто се носех по страниците и тр Това е една от книгите, които намерих в един кашон на тавана, в дома на свекъра и свекървата ми. Решила съм, че ще изчета, каквото мога и ще върна обратно кашона. Но тази книга ще си я оставя вкъщи. Докато четях, се чувствах като на кораб - понякога те люшкат вълните и ти е все тая къде ще идеш, но друг пъ-ъ-ъ-ът - спокойна вода и все пак нямаш търпение да слезеш от кораба (майка), защото ти прилошава от тая вода. И с четенето така - четях, не мислех за сюжета, просто се носех по страниците и тръпнех да разбера какво ще се случи. Нямаше как да не се замисля за времето, в което живеем. Дали всъщност най-голямата мътилка сега не е най-голямата привилегия. Зависи от коя страна ще гледаме монетата. Припомних си и онази поговорка, че човек не може да си захапе лакътя сам. :) Замислих се за вълците. Замислих се за празниците. Замислих се за водата. Замислих се за глада. Не, не мога да мисля за него, когато живеем във време, в което се тъпчем като прасета. И все пак си помислих за глада. Помислих си много малко за лоялността, за любовта, за саможертвата. И мислих страшно много дали наистина сме толкова силни, колкото си мислим. И после пак мислих за празниците - тежко е да се четат такива книги точно тогава. И един цитат по памет: ,,Животът не е дреха да му правиш 5-10 проби. Каквото има - всичкото за теб е."

  7. 5 out of 5

    Natasa

    Very interesting, complex, thoughtful and somber novel, sadly, little known. Rasputin is a good writer, and the story is moving and even tragic.

  8. 5 out of 5

    Adi

    What better way to spend a rainy Sunday afternoon than to read a depressing Russian novel?! And this novel is truly depressing. A Siberian deserter returns to his village, and only his wife is aware that he is back. He chooses to hide in some cabins around the village, and she provides him with tools and food. I was really annoyed by how self-centered he is, and how he always seems to think about himself. (view spoiler)[Even when she gets pregnant, he refuses to think even for a second what this What better way to spend a rainy Sunday afternoon than to read a depressing Russian novel?! And this novel is truly depressing. A Siberian deserter returns to his village, and only his wife is aware that he is back. He chooses to hide in some cabins around the village, and she provides him with tools and food. I was really annoyed by how self-centered he is, and how he always seems to think about himself. (view spoiler)[Even when she gets pregnant, he refuses to think even for a second what this would mean for her, and how her fellow villagers will perceive her from now on. After all, the other people were not aware that he is back, and in this patriarchal society getting pregnant when the husband was not around was very scandalous (hide spoiler)] . She on the other hand is a very good, and perhaps too obedient wife. (view spoiler)[I was really sad that she had to die in the end. It should have been him. (hide spoiler)] Overall, a very gloomy and dark novel.

  9. 4 out of 5

    Costin Ivan

    O poveste tragică în care am mai descoperit o valență a ochilor... "Există ceva în destinul omului, ceva ce stăruie doar în privirea ochilor; ochii care observă și rețin în memorie plecările - dacă au la cine să se întoarcă sau nu." O poveste tragică în care am mai descoperit o valență a ochilor... "Există ceva în destinul omului, ceva ce stăruie doar în privirea ochilor; ochii care observă și rețin în memorie plecările - dacă au la cine să se întoarcă sau nu."

  10. 5 out of 5

    Kristína Balalová

    When to love is more than to live. An amazing tragic story.

  11. 5 out of 5

    Júlia Gajdošová

    Very depressive in a Russian way, therefore it is extremely depressive.

  12. 5 out of 5

    Salome

    One of the most romantic books I have ever read.

  13. 5 out of 5

    Anna Astafyeva

    Quick and so precise snapshot of one small (but in some other sense - so incredibly huge) life tragedy. I felt deeply moved. However it is not 5 start book for me - even though it is great in its own niche of the Russian war literature.

  14. 5 out of 5

    Koma Ivan

    Открытие темы дезертирства в Советской литературе

  15. 5 out of 5

    Trounin

    Губит людей их язык. Губит — привычка опоганивать. Губит — неуёмное желание проповедовать личные убеждения. Губит — общество. И уйти бы от людей в глухой лес, только не может человек жить вне себе подобных. Обязательно возвращается, подвергается осуждению, занимается самоедством и в крайних случаях приходит к осознанию необходимости прекратить мучения радикальным способом. Каковы бы не были причины, они обязательно будут, либо появятся в ближайшее время. Пусть центральной темой станет добровольн Губит людей их язык. Губит — привычка опоганивать. Губит — неуёмное желание проповедовать личные убеждения. Губит — общество. И уйти бы от людей в глухой лес, только не может человек жить вне себе подобных. Обязательно возвращается, подвергается осуждению, занимается самоедством и в крайних случаях приходит к осознанию необходимости прекратить мучения радикальным способом. Каковы бы не были причины, они обязательно будут, либо появятся в ближайшее время. Пусть центральной темой станет добровольный уход из вооружённых сил во время войны, человек всё равно не подастся в нелюдимые места, укрываясь в глухомани от всех; он пойдёт к родным, постарается обосноваться там, пока не поймёт, что не имеет значения, где предстоит погибнуть. (c) Trounin

  16. 4 out of 5

    Mary Slowik

    "Lately, Nastyona felt that she had no right to criticize anyone at all-- no man, no animal, no bird, because each had lived his own life, which was not in his control and which he could not change." A beautiful tragedy. Depicting the story of a WWII deserter and his wife, this novel had a profoundly tragic premise. Even in its joyful moments, there's a constant bittersweet understanding that it can't possibly turn out well. This is an overlooked classic-- a novel out of Soviet Russia that got pa "Lately, Nastyona felt that she had no right to criticize anyone at all-- no man, no animal, no bird, because each had lived his own life, which was not in his control and which he could not change." A beautiful tragedy. Depicting the story of a WWII deserter and his wife, this novel had a profoundly tragic premise. Even in its joyful moments, there's a constant bittersweet understanding that it can't possibly turn out well. This is an overlooked classic-- a novel out of Soviet Russia that got past the censors, since it doesn't so much criticize the state as it does human antipathy toward rule-breakers, criticizing crimes which should not be crimes. Short, but powerful.

  17. 5 out of 5

    Mohammed Al Debs

    رواية جميلة وممتعة، من أدب الريف الروسي ومعاناة الحرب العالمية ومأساة المجاعة في الاتحاد السوفيتي. تنقل واقع الشعور القاسي للحرب وتأثيرها على المجتمع، ويبرع راسبوتين في وصف الطبيعة الشتوية لتشعر وكأنك في الشتاء فعلا 😅 كما برع في تشخيص نفسيات شخوص الرواية وانفعالاتها، بين الواجب والمشاعر الشخصية.

  18. 5 out of 5

    OlgaM

  19. 5 out of 5

    Ryan

  20. 5 out of 5

    Wissem

  21. 5 out of 5

    Anita

  22. 4 out of 5

    Douglas

  23. 5 out of 5

    Radu Popovici

  24. 5 out of 5

    Margarita

  25. 4 out of 5

    A

  26. 5 out of 5

    Robertas

  27. 4 out of 5

    Anna

  28. 5 out of 5

    Fred

  29. 5 out of 5

    Ange

  30. 5 out of 5

    Jana Januševičová

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.