web site hit counter On Entering the Sea: The Erotic and Other Poetry of Nizar Qabbani - Ebooks PDF Online
Hot Best Seller

On Entering the Sea: The Erotic and Other Poetry of Nizar Qabbani

Availability: Ready to download

In a political age, in which the struggle against external and internal oppression has become central in Arabic poetry, Nizar Qabbani has succeeded in re-establishing the vitality and perennial force of the erotic in human life.


Compare

In a political age, in which the struggle against external and internal oppression has become central in Arabic poetry, Nizar Qabbani has succeeded in re-establishing the vitality and perennial force of the erotic in human life.

30 review for On Entering the Sea: The Erotic and Other Poetry of Nizar Qabbani

  1. 4 out of 5

    Ahmad Sharabiani

    On Entering the Sea, Nizar Qabbani The best love poets of the world, Qabbani has asserted life and joy in the face of chaos and tragedy, paying fervent homage, sustained over five decades, to woman's grace and loveliness. As such he has been able to bring equilibrium and decorum to poetry in crisis, reviving faith in the possibility of happiness and emotional fulfillment. Yet he is also moved to anger by the forces of evil around him, and the opposing poles of exaltation and rage, of agony and ec On Entering the Sea, Nizar Qabbani The best love poets of the world, Qabbani has asserted life and joy in the face of chaos and tragedy, paying fervent homage, sustained over five decades, to woman's grace and loveliness. As such he has been able to bring equilibrium and decorum to poetry in crisis, reviving faith in the possibility of happiness and emotional fulfillment. Yet he is also moved to anger by the forces of evil around him, and the opposing poles of exaltation and rage, of agony and ecstasy, describe his unique experiment. A man of his times and of all times, he is by far the most popular poet in the Arab world. تاریخ نخستین خوانش: روز هفتم ماه آگوست سال 2010میلادی عنوان: در بندر آبی چشمانت ...؛ گزینه شعرهای عاشقانه؛ شاعر: نزار قبانی؛ مترجم: احمد پوری؛ تهران، نشر چشمه؛ 1377؛ در 101ص؛ چاپ هشتم، 1394؛ موضوع شعر شاعران سوریه - سده 20م بازی در صحنه در حضور دیگران می­گویم: تو محبوب من نیستی، و در ژرفای وجودم، چه دروغی گفته­ ام؛ میگویم: میان ما، چیزی نبوده است؛ تنها برای اینکه از دردسر به دور باشیم؛ شایعات عشق را، با آن شیرینی، تکذیب می­کنم، و تاریخ زیبای خود را ویران می­کنم؛ احمقانه، اعلام بی­گناهی می­کنم، نیازم را می­کـُشم، بدل به کاهنی می­شوم، عطر خود را می­کـُشم، و از بهشت چشمان تو می­گریزم. نقش دلقکی را بازی می­کنم، عشق من، و در این بازی شکست می­خورم، و بازمی­گردم، زیرا که شب نمیتواند، حتی اگر بخواهد ستارگانش را نهان کند، و دریا نمی­تواند حتی اگر بخواهد، کشتی­هایش را. نزار قبانی در بندر آبی چشمانت در بندر آبی چشمانت باران رنگهای آهنگین دارد خورشید و بادبانهای خیره کننده سفر خود را در بینهایت تصویر میکنند.؛ در بندر آبی چشمانت پنجره ای گشوده به دریا و پرنده هایی در دوردست به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده.؛ در بندر آبی چشمانت برف در تابستان میآید کشتیهایی با بار فیروزه که دریا را در خود غرقه میسازند بی آنکه خود غرق شوند.؛ در بندر آبی چشمانت بر صخره های پراکنده می دوم چون کودکی عطر دریا را به درون میکشم و خسته باز میگردم چون پرنده ای.؛ در بندر آبی چشمانت سنگها آواز شبانه میخوانند در کتاب بسته ی چشمانت چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟ ای کاش ، ای کاش دریانوردی بودم ای کاش قایقی داشتم تا هر شامگاه در بندر آبی چشمانت بادبان بر افرازم.؛ نزار قبانی تاریخ بهنگام رسانی 26/09/1399هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی

  2. 4 out of 5

    محمّد فؤاد

    من با نزار قبانى از بريده هايى كه توى شبكه هاى اجتماعى منتشر شده آشنا بودم، ولى كتاب هاش رو نخونده بودم. به لطف بزرگوارى دو تا از كتاب هاش رو خوندم، و بى اندازه لذت بردم. اشعارش سراسر پر از تصاوير لطيف و زيباست، شعرى ش نيست كه بدون لبخند بشه خوند. مثلاً اين تصوير زيبا رو ببينيد، از حسن تعليل تكون تكون خوردن گوشواره هاى يك زن: از دو گوش او دو گوشواره آويزان است در رقص اما با تمام تلاشى كه مى كنند نمى توانند بوسه بر شانه هاى برهنه اش بزنند. • هر مردی که تو را پس از من ببوسد بر لبانت تاکستانی خواهد یافت که من با نزار قبانى از بريده هايى كه توى شبكه هاى اجتماعى منتشر شده آشنا بودم، ولى كتاب هاش رو نخونده بودم. به لطف بزرگوارى دو تا از كتاب هاش رو خوندم، و بى اندازه لذت بردم. اشعارش سراسر پر از تصاوير لطيف و زيباست، شعرى ش نيست كه بدون لبخند بشه خوند. مثلاً اين تصوير زيبا رو ببينيد، از حسن تعليل تكون تكون خوردن گوشواره هاى يك زن: از دو گوش او دو گوشواره آويزان است در رقص اما با تمام تلاشى كه مى كنند نمى توانند بوسه بر شانه هاى برهنه اش بزنند. • هر مردی که تو را پس از من ببوسد بر لبانت تاکستانی خواهد یافت که من کاشته ام.

  3. 5 out of 5

    Kamrani Adnan

    هر مردی که تو را پس از من ببوسد برلبانت تاکستانی خواهد یافت که من کاشته‌امش... خواندن شعرهای نزارقبانی، همانند کشیدن یک نفس عمیق، لمس لطافت بهار و عشق و زن و آزایست بگذار بروم زیرا خونی که می‌پنداشتم هرگز بدل به آب نشود دیگر آب شده است و آسمانی که می‌پنداشتم بلور آبی‌اش نشکند... دیگر شکسته است و واژه‌هایی که با آن‌ها تو را به هنگام خواب می‌پوشاندم چون پرندگان هراسناک پر کشیده‌اند و تو را برهنه برجای گذاشتند...

  4. 5 out of 5

    Mohammad Hrabal

    ما با ترس عاشق می‌شدیم، با ترس به وعده‌گاه‌های خود می‌رفتیم، با ترس عشق می‌ورزیدیم و با ترس می‌نوشتیم. وقتی انسان دزدکی عاشق شود و زن به یک پاره گوشت بدل گردد که با ناخن تناولش می‌کنیم، جنبه‌ی معنوی و نیز صورت انسانی راز و نیاز عاشقانه از میان می‌رود و غزل به صورت رقصی وحشیانه به دور کشته‌ای بی‌جان در می‌آید. صفحات 9 و 10. مقدمه مترجم به قهوه‌خانه رفتم تا فراموش کنم عشقمان را و دفن کنم اندوه خود را، اما تو پدیدار شدی از فنجان قهوه‌ام: گل رزی سفید. ص 22 کتاب عشق تو را در زمستان به یاد می‌آورم و دعا می‌کنم ما با ترس عاشق می‌شدیم، با ترس به وعده‌گاه‌های خود می‌رفتیم، با ترس عشق می‌ورزیدیم و با ترس می‌نوشتیم. وقتی انسان دزدکی عاشق شود و زن به یک پاره گوشت بدل گردد که با ناخن تناولش می‌کنیم، جنبه‌ی معنوی و نیز صورت انسانی راز و نیاز عاشقانه از میان می‌رود و غزل به صورت رقصی وحشیانه به دور کشته‌ای بی‌جان در می‌آید. صفحات 9 و 10. مقدمه مترجم به قهوه‌خانه رفتم تا فراموش کنم عشقمان را و دفن کنم اندوه خود را، اما تو پدیدار شدی از فنجان قهوه‌ام: گل رزی سفید. ص 22 کتاب عشق تو را در زمستان به یاد می‌آورم و دعا می‌کنم باران در سرزمینی دیگر ببارد برف بر شهری دیگر بریزد و خدا زمستان را از تقویم خود پاک کند چگونه خواهم توانست زمستان را پس از تو تاب آورم نمی‌دانم. ص 41 کتاب مرد برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز دارد و برای فراموش کردن به چند قرن ص 65 کتاب دوستان شعر را چه سود اگر نتواند اعلام قیام کند؟ اگر نتواند خودکامگان را براندازد؟ شعر را چه سود اگر نتواند آتشفشان‌ها را به طغیان وا دارد آن زمان که نیازش داریم؟ شعر را چه سود اگر تاج از سر شاهان قدرتمند این جهان بر نگیرد؟ ص 95 کتاب

  5. 4 out of 5

    Sara Kamjou

    چندان با فضای کتاب و اشعار ارتباط برقرار نکردم اما تجربه خوبی بود و بعضی از شعرها رو دوست داشتم. ---------- یادگاری از کتاب: من کلامی نگفتم به زنی که دوستش داشتم اما همه صفت‌های عشق را در چمدانی ریختم و از فراز تمامی زبان‌ها به پرواز درآمدم. ... هرگز از تو چیزی به آن‌ها نگفتم... اما تو را دیده‌اند که تن می‌شویی در چشمانم. ... حضور تو کافی است تا همه جا بی‌مکان شود آمدن تو کافی است تا همه‌ی لحظه‌ها بی‌زمان شود. ... چون واژه‌ها در فرهنگ‌نامه‌ها مرده‌اند ناگزیر راهی برای دوست داشتنت یافتم بدون واژه‌ها...

  6. 4 out of 5

    Marashi Narges

    دوم دبیرستان که بودم,دبیر ادبیاتمان یک برگه پر از شعر بهمان داد که آرایه هایش را پیدا کنیم....یک شعری بود..که واقعا شعر بود...از آن هایی که باید حفظ شوند..طولانی و روان و قشنگ...اولش اینطوری بود:کاش در عصر دیگری دوستت می داشتم..از آن شعرهایی بود که دلم میخواست یک روزی یک کسی برایم بخواند. یا بنویسد بگذارد لای کتابم .. حیف که هیچوقت نشد... حالا خودم این کتاب را گاهی برای خودم میخوانم و کیف میکنم:)

  7. 4 out of 5

    Fereshteh Khanzad

    تو را زنانه می خواهم زیرا تمدن زنانه است شعر زنانه است ساقه ی گندم شیشه عطر حتی پاریس_زنانه است و بیروت_با تمامی زخم هایش_زنانه است تو را سوگند به آنان که می خواهند شعر بسرایند... زن باش تو را سوگند به آنان که می خواهند خدا را بشناسند... زن باش. وقتی از ماجرای عشق او به بلقیس خواندم و این شعر زیبایش : عیناک جمیله،کجماله القدس الف عدو یتمنی احتلالها چشمانت زیباست، به زیبایی قدس هزار دشمن در آرزوی اشغال آن هاست. مشوق کافی بود برای تجربه ی اشعارش !😌

  8. 4 out of 5

    Mohammad Hanifeh

    می‌نویسم تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم و شعر را به پیروزی برسانم می‌نویسم تا خوشه‌های گندم بخوانند تا درختان بخوانند می‌نویسم تا گل سرخ مرا بفهمد تا ستاره، پرنده، گربه، ماهی و صدف مرا بفهمد. پ.ن: به گمانم باید عاشق باشی تا کتاب و شعرهاش رو درست بفهمی...

  9. 5 out of 5

    علو پیمان📞

    ▫️▫️▫️ گناه من، بزرگ‌ترین گناه من، ای شاهزاده‌ی دریا چشم من، دوست داشتن تو بود، آنگونه که کودکان دوست دارند. ( بزرگ‌ترین عاشقان کودکانند) ▫️▫️▫️ چه می‌شد اگر خدا ، آن که خورشید را چون سیب درخشانی در میانهٔ آسمان جا داد، آن که رودخانه‌ها را به رقص در آورد و کوه‌ها را بر افراشت ، چه می‌شد اگر او ، حتی به شوخی مرا و تو را عوض می‌کرد : مرا کمتر شیفته تو را زیبا کمتر ▫️▫️▫️ مرد برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز دارد و برای فراموش کردن به چندین قرن. ▫️▫️▫️ من رازی ندارم...قلب من کتابی است گشوده خواندن آن برای تو دشوار نیست ▫️▫️▫️ گناه من، بزرگ‌ترین گناه من، ای شاهزاده‌ی دریا چشم من، دوست داشتن تو بود، آنگونه که کودکان دوست دارند. ( بزرگ‌ترین عاشقان کودکانند) ▫️▫️▫️ چه می‌شد اگر خدا ، آن که خورشید را چون سیب درخشانی در میانهٔ آسمان جا داد، آن که رودخانه‌ها را به رقص در آورد و کوه‌ها را بر افراشت ، چه می‌شد اگر او ، حتی به شوخی مرا و تو را عوض می‌کرد : مرا کمتر شیفته تو را زیبا کمتر ▫️▫️▫️ مرد برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز دارد و برای فراموش کردن به چندین قرن. ▫️▫️▫️ من رازی ندارم...قلب من کتابی است گشوده خواندن آن برای تو دشوار نیست. محبوبم،زندگی من از روزی آغاز میشود که دل به تو سپردم. ▫️▫️▫️ ای زن،که شعرهایم را برای تو سرودم. تو همچنان زیباتر از آنی که در شعر گفته‌ام. ▫️▫️▫️

  10. 5 out of 5

    Sara Alaee

    همه‌ چیز را می‌شود حاشا کرد جز عطر آن‌که دوستش داری...

  11. 4 out of 5

    ZaRi

    من رازی ندارم... قلب من کتابی است گشوده خواندن آن برای تو دشوار نیست. محبوبم، زندگی من از روزی آغاز می شود که دل به تو سپردم.

  12. 5 out of 5

    Mohammad Javad

    چه جنونی، چه نیازی، چه غمی. خدای من زمانی که عاشق هستیم چه بر ما چیره می‌شود؟ در ژرفای وجودمان چه می‌گذرد؟ چه چیز در ما می‌شکند؟ چرا بدل به کودکی می‌شویم وقتی که عاشقیم؟ چگونه است که قطره‌ای آب اقیانوسی می‌شود درختان نخل بلندتر می‌شوند آب دریا شیرین می‌شود و خورشید الماسی درخشان بر گردن‌بندی جلوه می‌کند زمانی که عاشق هستیم؟ خدای من وقتی عشق ناگهان بر ما فرود می‌آید چیست این که از وجودمان رخت بر می‌بندد؟ چیست این که در ما به دنیا می‌آید؟ چرا مانند کودک دبستانی ساده و بی‌گناه می‌شویم؟ چرا زمانی که دلداده می‌خندد آس چه جنونی، چه نیازی، چه غمی. خدای من زمانی که عاشق هستیم چه بر ما چیره می‌شود؟ در ژرفای وجودمان چه می‌گذرد؟ چه چیز در ما می‌شکند؟ چرا بدل به کودکی می‌شویم وقتی که عاشقیم؟ چگونه است که قطره‌ای آب اقیانوسی می‌شود درختان نخل بلندتر می‌شوند آب دریا شیرین می‌شود و خورشید الماسی درخشان بر گردن‌بندی جلوه می‌کند زمانی که عاشق هستیم؟ خدای من وقتی عشق ناگهان بر ما فرود می‌آید چیست این که از وجودمان رخت بر می‌بندد؟ چیست این که در ما به دنیا می‌آید؟ چرا مانند کودک دبستانی ساده و بی‌گناه می‌شویم؟ چرا زمانی که دلداده می‌خندد آسمان باران یاس بر سر و روی‌مان می‌ریزد و زمانی که او می‌گرید بروی زانوانمان جهان بدل به پرنده‌ای ماتم زده می‌گردد؟ خدای من چگونه است که عشق، قرن پس از قرن مردانی را از پای درآورده، باروهایی را فتح کرده قدرتمندانی را به زانو افکنده و رام‌شان کرده است؟  چگونه گیسوانِ محبوب، بستری از طلا می‌شود و لبانش شراب و انگور؟ چگونه از میان آتش می‌گذریم و شعله‌اش را می‌ستاییم؟ چگونه زمانی که شاهانی پیروزمندیم عاشقی درمانده می‌شویم؟ چه می‌نامیم عشقی را که چون خنجری بر ما فرود می‌آید؟ سردرد دیوانگی؟ چگونه به یکباره دنیا مرغزاری می‌شود، کنج دنجی می‌شود وقتی عاشق هستیم؟ خدای من چه بر سر عقل می‌آید؟ چه بر ما می‌رود؟ چگونه یک لحظه آرزو به سالیان بدل می‌شود و ناگهان عشق یقین می‌شود؟ چگونه هفته‌های سال از هم می‌گسلند؟ عشق چگونه فصل‌ها را نابود می‌کند تا تابستان در زمستان سر برسد و گل سرخ در باغ آسمان شکوفه زند وقتی که عاشق هستیم؟ خدای من چگونه تسلیم عشق می‌شویم و کلید رازخانه را تقدیمش می‌کنیم؟ بر آن شمع می‌بریم و عطر زعفران؟ چگونه است این که بر پایش می‌افتیم و بخشش می‌طلبیم بر سرزمینش وارد می‌شویم دست بسته و تسلیم بر هر آنچه او روا می‌دارد؟   خدای من ما را همیشه عاشق کن.

  13. 5 out of 5

    Negar

    تو را زنانه میخواهم/زیرا تمدن زنانه است/شعر زنانه است/ساقه ی گندم/شیشه ی عطر/حتی پاریس زنانه است/و بیروت با تمامی زخمهایش زنانه است/تو را سوگند به آنان که میخواهند شعر بسرایند.. زن باش/تو را سوگند به آنان که میخواهند خدا را بشناسند...زن باش این مجموعه را یک نفس خواندم و گریه کردم...

  14. 5 out of 5

    Niloufar

    از عشق مان به کسى نگفته ام ! آنها تو را هنگامى که در اشک هاى چشمم تن مى شسته اى دیده اند ...

  15. 5 out of 5

    Negar Ghadimi

    مرا بخوان؛ تا همواره غرور با تو باشد / مرا بخوان؛ زمانی که صحرا را برای قطره‌ای آب درمی‌نوردی / مرا بخوان؛ آن‌گاه که دروازه‌ی امید را بر روی عاشقان می‌بندند / از اندوهِ یک زنِ تنها ننویس / تاریخِ تمامیِ زنان را رسم کن. ————————————— روزی که تو را دیدم / همه‌ی نقشه‌هایم را / همه‌ی پیشگویی‌هایم را / پاره کردم. / چون اسبی عربی / بارانِ تو را بو کشیدم پیش از آن که خیس شوم. / تپشِ صدایت را شنیدم پیش از آن که سخن بگویی. / بافه‌ی گیسوانت را با انگشتانم باز کردم پیش از آن که ببافی‌اش. ————————————— نه من می مرا بخوان؛ تا همواره غرور با تو باشد / مرا بخوان؛ زمانی که صحرا را برای قطره‌ای آب درمی‌نوردی / مرا بخوان؛ آن‌گاه که دروازه‌ی امید را بر روی عاشقان می‌بندند / از اندوهِ یک زنِ تنها ننویس / تاریخِ تمامیِ زنان را رسم کن. ————————————— روزی که تو را دیدم / همه‌ی نقشه‌هایم را / همه‌ی پیشگویی‌هایم را / پاره کردم. / چون اسبی عربی / بارانِ تو را بو کشیدم پیش از آن که خیس شوم. / تپشِ صدایت را شنیدم پیش از آن که سخن بگویی. / بافه‌ی گیسوانت را با انگشتانم باز کردم پیش از آن که ببافی‌اش. ————————————— نه من می‌توانم کاری بکنم / نه تو / زخم با خنجری که رو به اوست چه کند؟ ————————————— عشق را دفتری نیست / بزرگ‌ترین عاشقانِ دنیا / خواندن نمی‌دانستند. ————————————— فکر می‌کردم عشقِ تو رودخانه‌ای است / برای نوازشِ دشت‌ها، سیراب کردنِ مزرعه‌ها، / اما زمانی که در سرزمینِ درونِ من جاری شد، / دهکده‌ها را غرق کرد، / سیلابی شد، / دیوارهای خانه‌ام را فرو ریخت، / و مرا حیران در برهوتِ ناکجاآباد رها کرد. ————————————— تو را زنانه می‌خواهم / زیرا تمدن زنانه است / شعر زنانه است / ساقه‌ی گندم / شیشه‌ی عطر / حتیٰ پاریس زنانه است / و بیروت، با تمامیِ زخم‌هایش، زنانه است / تو را سوگند به آنان که می‌خواهند شعر بسرایند، زن باش / تو را سوگند به آنان که می‌خواهند خدا را بشناسند، زن باش. ————————————— در شهرِ غبار چه تفاوتی است / میانِ تصویرِ یک شاعر و یک دلال؟

  16. 4 out of 5

    Elham 8 Azimi

    نزارقبانی از بهترین شاعران جهان و بهترین شاعر عرب... تمام شعرهایش خواندنی ست. ظریف و دقیق و لطیف

  17. 4 out of 5

    Nasrin M

    .... خداوندا برای هر زخمی ساحلی است اما ساحل زخم من نا پیداست! *** تمام کردن این کتاب همزمان شد با چهلم قربانیان هواپیمای اوکراین.. از اتفاقات ماه های اخیر.. تا این فاجعه..خیلی سخت گذشته و میگذره... واس کم کردن این حجم از غمی که این روزها همه داریم میگذرونیم.. یکی از کارهای که این مواقع میشه انجام داد غرق شدن در کتاب هاست .. و چرخیدن بین سطرها و کلماته ، تا شاید ببینی اون چه رو که باید .. بلکه تسلی خاطری پیدا کنی برای اون رنج... این مدت منم همینکارو کردم.. تا رسیدم به این کتاب و این شعر.. (دوازده گل سر .... خداوندا برای هر زخمی ساحلی است اما ساحل زخم من نا پیداست! *** تمام کردن این کتاب همزمان شد با چهلم قربانیان هواپیمای اوکراین.. از اتفاقات ماه های اخیر.. تا این فاجعه..خیلی سخت گذشته و میگذره... واس کم کردن این حجم از غمی که این روزها همه داریم میگذرونیم.. یکی از کارهای که این مواقع میشه انجام داد غرق شدن در کتاب هاست .. و چرخیدن بین سطرها و کلماته ، تا شاید ببینی اون چه رو که باید .. بلکه تسلی خاطری پیدا کنی برای اون رنج... این مدت منم همینکارو کردم.. تا رسیدم به این کتاب و این شعر.. (دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس) و من رو یاد اون پرواز و مسافرانش انداخت.. بلقیس الراوی در این شعر میتونه نماینده همه ی انسان هایی باشه که قربانی جنگ، خشونت و حماقت های بشری شدند .. *** او می­دانست مرا خواهند کشت و من می­دانستم او کشته خواهد شد هر دو پیش­گویی درست درآمد او، چون پروانه­ ای،                بر ویرانه­ های عصر جهالت افتاد و من در میان دندان­ های عصری که شعر را چشمان ِ زن را و گل سرخ ِ آزادی را می­بلعد    در هم شکستم ... می­دانستم او کشته خواهد شد زیرا جهت نمای غرور ِ او بزرگ­تر از جهت نمای شبه جزیره بود. شکوه او نگذاشت در عصر انحطاط زندگی کند. روح رخشان او نگذاشت در تاریکی سر کند. ... همیشه احساس می­کردم در حال رفتن است در چشمانش همواره بادبان­هایی بود آماده­ ی عزیمت بر پلک­های او هواپیمایی در حرکت برای اوج گرفتن. در کیف دستی او – از نخستین روز پیوندمان – پاسپورتی بود.... بلیت هواپیمایی و ویزاهایی برای ورود به سرزمین­هایی که هرگز ندیده بود. زمانی از او پرسیدم این همه کاغذ پاره­ ها را چرا در کیف داری؟ گفت: وعده­ دیداری دارم با رنگین کمان .... **** و اما درباره نزارقبانی و این کتاب، خیلی زیبا و لطیف بود اشعارش ... دوسش داشتم و البته خب بعضی رو به مراتب بیشتر...و مشتاقم واس خوندن دوباره ازش. ۳.۵

  18. 4 out of 5

    A.

    Reading Nizar’s translated poems is like drinking a cup of coffee that has been diluted ten times with water. And that does not mean that the translation is weak; on the contrary it’s excellent but does not reflect all of his spirit. When reading his poems in Arabic, Nizar makes you feel happy, loved, frustrated, and outraged all at the same time. You'd toss his book out of anger then pick it up to read more. He plays with your nerves and leaves his finger prints all over your soul. And I think Reading Nizar’s translated poems is like drinking a cup of coffee that has been diluted ten times with water. And that does not mean that the translation is weak; on the contrary it’s excellent but does not reflect all of his spirit. When reading his poems in Arabic, Nizar makes you feel happy, loved, frustrated, and outraged all at the same time. You'd toss his book out of anger then pick it up to read more. He plays with your nerves and leaves his finger prints all over your soul. And I think the only thing he loved more than his woman was the Arab land. He wrote the most beautiful poems about Lebanon, Beirut, Jerusalem, and Syria. I give this book three stars b/c it does not have the same effect one feels when reading Nizar’s poems in Arabic. Otherwise, it's very well presented and the translators did excellent job …and I wish to see more of his poems translated to English. My favorites: Cup and Rose Without Words Geometry You write the poem and I sign it A man’s nature Dedication Each year that you are my beloved A woman walking within me Um Al-Mutaz I Declare: There is no woman like you An Unfinished Poem A lesson in Drawing Beirut, Mistress of the World Posters

  19. 5 out of 5

    Sadjad Abedi

    خیلی خیلی خوب بود. دست مریزاد به احمد پوری به خاطر این ترجمه شیرین. واقعا این اشعار بهترین اشعاری بود که از قبانی خوانده بود. لطافت تصاویر آن مثال‌زدنی بود. گرچه هنوز معتقدم برخی از زیبایی های شعر به خاطر ترجمه از بین رفته است چون با توجه به آنچه در مورد شعر قبانی شنیده‌ام، زبانی بسیار بلیغ دارد. علاوه بر این شعر قبانی به شدت در پیوند با فرهنگ اعراب است. بسیاری از تصاویر آن نیازمند درک فضاهای کشورهای سوریه و لبنان است. برای من که سه سال در سوریه و لبنان زندگی کرده‌ام این امر ملموس‌تر است. اشعاری خیلی خیلی خوب بود. دست مریزاد به احمد پوری به خاطر این ترجمه شیرین. واقعا این اشعار بهترین اشعاری بود که از قبانی خوانده بود. لطافت تصاویر آن مثال‌زدنی بود. گرچه هنوز معتقدم برخی از زیبایی های شعر به خاطر ترجمه از بین رفته است چون با توجه به آنچه در مورد شعر قبانی شنیده‌ام، زبانی بسیار بلیغ دارد. علاوه بر این شعر قبانی به شدت در پیوند با فرهنگ اعراب است. بسیاری از تصاویر آن نیازمند درک فضاهای کشورهای سوریه و لبنان است. برای من که سه سال در سوریه و لبنان زندگی کرده‌ام این امر ملموس‌تر است. اشعاری که به صورت بند بند را از لحاظ فرمی بسیار پسندیدم و بسیار به آنچه من در شعر به آن باور دارم نزدیک بود. قرار دادن قطعات شعری که در کنار یکدیگر تشکیل یک تصویر منسجم و کامل را می‌دهند. گسستگی قطعات نشان از گسسته بودن واقعیات از دیدگاه شاعر دارد و در عین حال پیوستگی شاعرانه‌ای بین این قطعات و تصاویر ایجاد می‌شود که مصنوعی و حاصل هنر شاعر است. سه بار پشت سر هم این کتاب را از ابتدا تا انتها خواندم و هنوز سیر نشده‌ام.

  20. 5 out of 5

    Reihaneh_T

    صفر و دهی بود یه جورایی ! :) ینی تقریبا برای یک سومش جا داشت جامه بدرم و سر دو سومش کاملا پوکر فیس بودم ! سه ستاره برای اون یک سوم فوق العاده ! :))) این ساختار شکنی نزّار رو واقعا تحسین میکنم (انگار که منتظر تحسین من بوده تا حالا :دی) ولی این عاشقانه ها تو جامعه عرب ، این نوع نگاه به زن ، تحسین بر ″انگیزه خب ! ″دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس الراوی که فوق العاده بود..قشنگ می شد فهمید از یه دل پر درد و سوخته اومده بود .:) بلیقس الراوی بلیقس الراوی بلقیس الراوی آهنگ نام او را دوست داشتم بارها زیر زبان م صفر و دهی بود یه جورایی ! :) ینی تقریبا برای یک سومش جا داشت جامه بدرم و سر دو سومش کاملا پوکر فیس بودم ! سه ستاره برای اون یک سوم فوق العاده ! :))) این ساختار شکنی نزّار رو واقعا تحسین میکنم (انگار که منتظر تحسین من بوده تا حالا :دی) ولی این عاشقانه ها تو جامعه عرب ، این نوع نگاه به زن ، تحسین بر ″انگیزه خب ! ″دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس الراوی که فوق العاده بود..قشنگ می شد فهمید از یه دل پر درد و سوخته اومده بود .:) بلیقس الراوی بلیقس الراوی بلقیس الراوی آهنگ نام او را دوست داشتم بارها زیر زبان می نواختمش نام من در کنار او به وحشتم می انداخت چون وحشت از گِل کردن دریاچه ای زلال نا ساز کردن سمفونی زیبا .

  21. 5 out of 5

    Roya

    آموزگار نیستم تا عشق رو به تو بیاموزم ماهیان نیازی به آموزگار ندارن تا شنا کنند پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند تا به پرواز درآیند شنا کن به تنهایی پرواز کن به تنهایی عشق را دفتری نیست بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمی دانستند

  22. 5 out of 5

    Fateme Maleki

    می نویسم تا زنی را که دوست دارم از شهر بی شعر شهر بی عشق شهر اندوه و افسردگی رها کنم می نویسم تا از او ابری نمبار بسازم. تنها زن و نوشتن ما را از مرگ میرهاند. "نزار قبانی" می نویسم تا زنی را که دوست دارم از شهر بی شعر شهر بی عشق شهر اندوه و افسردگی رها کنم می نویسم تا از او ابری نمبار بسازم. تنها زن و نوشتن ما را از مرگ میرهاند. "نزار قبانی"

  23. 5 out of 5

    Kimia

    نمی‌دونم شاید من در زمان مناسبی کتاب رو نخوندم شاید زیاد درگیر منطق و چهارچوب‌های سخت و سخت شدم و خیال جایی در زندگی‌م نداره (با افسوس البته)؛ در هر حال زیاد نتونستم ارتباط برقرار کنم با شعرهای این کتاب.

  24. 5 out of 5

    Soheila

    خیلی از شعرهای این کتاب رو به صورت پراکنده خونده‌بودم، اما خوندن همه، به صورت منسجم لطفی دگر داشت. کتاب هدیه‌ی ارزشمندی بود که می‌خواستم جرعه‌جرعه بنوشمش، اما به قدری مستم کرد که یک جا سرکشیدمش. واژه‌بازی‌ها به قدری هوشمندانه و فرای تصور بود که هزاربار لابلای هر سطر مردم و زنده شدم، تا به حال شعرهایی تا به این حد طنازانه نخونده‌بودم و بعید می‌دونم بخونم! ضمن این که ترجمه عالی بود و خیلی خوب به دل می‌نشست.

  25. 5 out of 5

    Majeed Estiri

    گزارشی بسیار محرمانه از سرزمین مشت دوستان! شعر را چه سود اگر نتواند اعلام قیام کند؟ اگر نتواند خودکامگان را براندازد؟ شعر را چه سود اگر نتواند آتشفشان ها را به طغیان وادارد آن زمان که نیازش داریم؟ شعر را چه سود اگر تاج از سر شاهان قدرتمند این جهان برنگیرد؟

  26. 4 out of 5

    Alii

    همه‌چیز را می‌شود حاشا کرد جز عطر آن‌که دوستش داری..

  27. 4 out of 5

    younes saharkhiz

    ایـــن گـــونه تــاریخ زن را مــی نویـــسم تو را زن می خواهم آن گونه که هستی از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سرچشمه ی حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند تو را چون زنی میخواهم در تابلوهای جاودانه چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیسی ها که تن در مهتاب می شویند تو را زنانه میخواهم تا درختان سبز شوند ابرهای پر باران به هم آیند باران فرو ریزد تو را زنانه میخواهم زیرا تمدن زنانه است

  28. 4 out of 5

    Zohreh Hanifeh

    بگو دوستم داری... تا زیباتر شوم بگو دوستم داری... تا انگشتانم طلا گردند و پیشانیم ماه بگو دوستم داری تا بتوانم دگرگون شوم، بدل به خوشه ی گندم شوم یا درخت نخل هم اکنون بگو، درنگ نکن برخی از عشق ها درنگ نمی پذیرند بگو دوستم داری تا تقدس مرا بیشتر کنی تا از دفتر شعرم کتاب مقدس بسازی. تقویم را عوض می کنم اگر بخواهی فصل ها را می شویم و فصل های دیگر می سازم امپراطوری زنان بر پا می کنم اگر بخواهی. بگو دوستم داری تا شعرهایم روان شوند نوشته هایم آسمانی. عاشقم باش تا خورشید را با اسب ها و کشتی ها تسخیر کنم درنگ نکن... این بگو دوستم داری... تا زیباتر شوم بگو دوستم داری... تا انگشتانم طلا گردند و پیشانیم ماه بگو دوستم داری تا بتوانم دگرگون شوم، بدل به خوشه ی گندم شوم یا درخت نخل هم اکنون بگو، درنگ نکن برخی از عشق ها درنگ نمی پذیرند بگو دوستم داری تا تقدس مرا بیشتر کنی تا از دفتر شعرم کتاب مقدس بسازی. تقویم را عوض می کنم اگر بخواهی فصل ها را می شویم و فصل های دیگر می سازم امپراطوری زنان بر پا می کنم اگر بخواهی. بگو دوستم داری تا شعرهایم روان شوند نوشته هایم آسمانی. عاشقم باش تا خورشید را با اسب ها و کشتی ها تسخیر کنم درنگ نکن... این تنها فرصتی ست برای من تا بیافرینم... یا بیاموزانم.

  29. 4 out of 5

    Arezu Wishka

    بعد از مدت ها خوندن یه کتاب شعری که انقدر به دلم بشینه واقعا خوب بود. *** ای زن که در میان موهایت پرسش هایم را جا می گذارم تو حتی به یکی از آنها نیز پاسخ نمی گویی تویی که تمامی زبان هایی ، اما بی هیچ گونه واژه ای در اندیشه ام جا می گیری و هیچ گاه به وصف در نمی آیی اعلام میکنم هیچ زنی جز تو نیست که در میانش قرن ها به هم می آیند میلیون ها ستاره در آن می گردند من اعلام می کنم تنها دستان توست که نخستین و آخرین مرد را نوازش می کند. من اعلام می کنم هیچ زنی جز تو از میان دود بر نمی خیزد زمانی که سیگار بر لب دارم و چ بعد از مدت ها خوندن یه کتاب شعری که انقدر به دلم بشینه واقعا خوب بود. *** ای زن که در میان موهایت پرسش هایم را جا می گذارم تو حتی به یکی از آنها نیز پاسخ نمی گویی تویی که تمامی زبان هایی ، اما بی هیچ گونه واژه ای در اندیشه ام جا می گیری و هیچ گاه به وصف در نمی آیی اعلام میکنم هیچ زنی جز تو نیست که در میانش قرن ها به هم می آیند میلیون ها ستاره در آن می گردند من اعلام می کنم تنها دستان توست که نخستین و آخرین مرد را نوازش می کند. من اعلام می کنم هیچ زنی جز تو از میان دود بر نمی خیزد زمانی که سیگار بر لب دارم و چون کبوتری سفید بر بام اندیشه ام نمی نشیند.

  30. 4 out of 5

    Narges Moini

    مرد برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز دارد و برای فراموش کردن به چندین قرن

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...