web site hit counter El gato negro y otros cuentos de horror (Aula de literatura) - Ebooks PDF Online
Hot Best Seller

El gato negro y otros cuentos de horror (Aula de literatura)

Availability: Ready to download

Brand NEW. We ship worldwide


Compare

Brand NEW. We ship worldwide

30 review for El gato negro y otros cuentos de horror (Aula de literatura)

  1. 4 out of 5

    Ahmad Sharabiani

    The black cat and other stories, Edgar Allan Poe The Black Cat is a short story by American writer Edgar Allan Poe. It was first published in the August 19, 1843, edition of The Saturday Evening Post. It is a study of the psychology of guilt, often paired in analysis with Poe's "The Tell-Tale Heart". In both, a murderer carefully conceals his crime and believes himself unassailable, but eventually breaks down and reveals himself, impelled by a nagging reminder of his guilt. The story is presented The black cat and other stories, Edgar Allan Poe The Black Cat is a short story by American writer Edgar Allan Poe. It was first published in the August 19, 1843, edition of The Saturday Evening Post. It is a study of the psychology of guilt, often paired in analysis with Poe's "The Tell-Tale Heart". In both, a murderer carefully conceals his crime and believes himself unassailable, but eventually breaks down and reveals himself, impelled by a nagging reminder of his guilt. The story is presented as a first-person narrative using an unreliable narrator. He is a condemned man at the outset of the story. The narrator tells us that from an early age he has loved animals. He and his wife have many pets, including a large, beautiful black cat (as described by the narrator) named Pluto. This cat is especially fond of the narrator and vice versa. Their mutual friendship lasts for several years, until the narrator becomes an alcoholic. One night, after coming home completely intoxicated, he believes the cat to be avoiding him. When he tries to seize it, the panicked cat bites the narrator, and in a fit of rage, he seizes the animal, pulls a pen-knife from his pocket, and deliberately gouges out the cat's eye. From that moment onward, the cat flees in terror at his master's approach. At first, the narrator is remorseful and regrets his cruelty. "But this feeling soon gave place to irritation. And then came, as if to my final and irrevocable overthrow, the spirit of perverseness." He takes the cat out in the garden one morning and ties a noose around its neck, hanging it from a tree where it dies. That very night, his house mysteriously catches fire, forcing the narrator, his wife and their servant to flee the premises. The next day, the narrator returns to the ruins of his home to find, imprinted on the single wall that survived the fire, the apparition of a gigantic cat, with a rope around the animal's neck. At first, this image deeply disturbs the narrator, but gradually he determines a logical explanation for it, that someone outside had cut the cat from the tree and thrown the dead creature into the bedroom to wake him during the fire. The narrator begins to miss Pluto, feeling guilty. Some time later, he finds a similar cat in a tavern. ... تاریخ نخستین خوانش:روز دوم ماه ژانویه سال 2007 میلادی عنوان: گربه سیاه و داستانهای دیگر؛ نویسنده: ادگار آلن پو؛ مترجمها: حمید اکبری؛ زهرا احمدیان؛ قم، نیلوفرانه، 1385؛ 96 ص، مصور؛ داستانهای دوزبانه آموزشی؛ شابک: 9647760531؛ موضوع: داستانهای کوتاه از نویسندگان امریکایی سده 19 م متن داستان گربه سیاه عجیبترین و در عین حال ساده ترین داستانی را که هم اکنون میخواهم بنویسم، نه توقع دارم و نه تقاضا میکنم کسی باور کند. اصلا باید دیوانه باشم که چنین توقعی داشته باشم، در حالی که مشاعر شخص خود من شواهد را رد میکنن. اما، دیوانه که نیستم و بی گمان خواب هم نمیبینم. ولی فردا میمیرم و امروز میخواهم خود را سبک کنم. قصد من در حال حاضر این است که یک رشته وقایع صرف خانگی را مختصر و مفید و بدون تفسیر در برابر دید جهانیان بگذارم. این وقایع با پیامدهایشان مرا ترسانده اند، شکنجه داده اند، نابود کرده اند. با اینهمه نخواهم کوشید آنها را بشکافم. برای من چیزی جز «ترس» نداشته اند، حال آنکه برای خیلیها بیشتر پیچیده خواهند نمود تا ترسناک. بعدها شاید مغزی پیدا شود که وهم مرا پیش پا افتاده نشان دهد، مغزی آرامتر، منطقیتر و هیجان انگیزتر از مغز من.، که در وقایعی که با ترس و حیرت شرح میدهم، چیزی جز سلسله متعارف از علتها و معلولهای کاملا طبیعی پیدا نکند من از کودکی به خاطر حرف شنوی و مهربانیم مورد توجه بودم. حتی نازکدلیم به حدی بود که مرا مورد تمسخر دوستانم قرار میداد. به حیوانات علاقه ی زیادی داشتم و والدینم انواع حیوانات دست آموز را برای من گرفته بودند. بیشتر وقت خود را با آنها میگذراندم و از هیچ چیز به اندازه غذا دادن و نوازش کردن آنها لذت نمیبردم. این خصوصیت شخصی با من رشد کرد و در بزرگسالی مایه ی لذت عمده ی من شد. کسی که مهر سگ وفادار و باهوشی در دلش افتاده باشد، بدون توضیحات من نیز میتواند چگونگی یا میزان لذت را دریابد. در عشق بی دریغ و فداکارانه ی حیوان، چیزی هست که اگر کسی دوستی حقیر و پایبندی اندک انسان محض را آزموده باشد به دلش مینشیند من زود ازدواج کردم و خوشبختانه پی بردم که همسرم طبعی سازگار با طبع من دارد. او که علاقه ی مرا به حیوانات دست آموز میدید، هیچ فرصتی را برای تهیه ی حیوانات دوست داشتنی از دست نمیداد. ما پرنده داشتیم، ماهی قرمز داشتیم، یک سگ خوب داشتیم، خرگوش داشتیم، یک میمون کوچک داشتیم و یک گربه این آخری حیوانی بزرگ و زیبا بود. تماما سیاه. و به حد شگفت انگیزی باهوش. در مورد هوش او همسرم که ذره ای خرافاتی نبود غالبا به یک باور عمومی دیرینه اشاره میکرد که همه ی گربه های سیاه را ساحرانی در لباس مبدل میشمرد. البته هیچگاه جدی نمیگفت و من نیز آن را تنها به این دلیل گفتم که هم اکنون تصادفا به یادم آمد پلوتو، نام گربه این بود. حیوان و همبازی محبوبم بود. تنها من به او غذا میدادم و او هم مرا هر جای خانه که میرفتم همراهی میکرد. حتی به سختی میتوانستم مانع از آن شوم که در بیرون خانه نیز به دنبالم بیاید دوستی ما به همین سان سالها به درازا کشید. در این میان اخلاق و رفتارم به واسطه ی افراط در باده خواری (با شرمندگی باید اعتراف کنم) بسیار بد شده بود. روز به روز دمدمی تر و زودرنج تر و بی اعتنا تر به احساسات دیگران میشدم. خود از اینکه به همسرم ناسزا میگفتم رنج میبردم. سرانجام، کارم حتی به دست بلند کردن روی او هم کشید. حیواناتم نیز البته ناچار بودند تغییر حال مرا احساس کنند. من نه تنها از مراقبت آنان غفلت، بلکه حتی با آنها بدرفتاری هم میکردم. به پلوتو هم آنقدر توجه داشتم که از بدرفتاری با او خودداری کنم، ولی در بدرفتاری با خرگوشها، میمون و یا حتی سگ، هنگامی که تصادفا یا از روی محبت سرراهم سبز میشدند، تردید به خود راه نمیدادم. ولی بیماریم روز به روز حادتر میشد. زیرا مگر دردی بدتر از درد الکل هم هست! و سرانجام حتی پلوتو، که دیگر داشت پیر میشد و از اینرو کمی زودرنج تر شده بود، حتی پلوتو نیز شروع به آزمودن بدخلقی ام را کرد یک شب که مست لایعقل از یکی از پاتوقهایم در شهر، به خانه بازگشتم، تصور کردم که گربه از من پرهیز میکند. او را گرفتم و او، وحشتزده از خشونتم، اندک جراحتی با دندان بر دستم وارد آورد. خشمی اهریمنی بیدرنگ بر من چیره شد. از خود بیخود شدم. روح فطری گویی به آنی از پیکرم گریخت. شرارتی بس شیطانی، که از مشروب تغذیه میکرد، تمامی تار و پود وجودم را به لرزه درآورد. قلمتراشی از جیب جلیقه ام درآوردم و آن را باز کردم و گلوی حیوان بیچاره را گرفتم و یکی از چشمانش را با دقت از کاسه درآوردم! از نوشتن این شرارت ننگین سرخ میشوم، میسوزم، میلرزم هنگامی که عقلم با طلوع آفتاب به جای خود بازگشت و خواب شب مستی را از سرم پراند، در مورد جنایتی که مرتکب شده بودم دچار احساس هم ترس و هم پشیمانی شدم. ولی در بهترین حالت، احساسی ضعیف و مبهم بود و روح به حال پیشین خود باقی ماند. باده خواری را دوباره از سر گرفتم و چندی نگذشت که همه ی خاطره ی آن عمل را در می غرق کردم در این میان، گربه کم کم بهبود مییافت. البته کاسه ی خالی چشم، منظره ی ترسناکی داشت، ولی گربه گویا دردی احساس نمیکرد. همچون گذشته در خانه میگشت. اما چنان که انتظار میرفت با نزدیک شدنم از ترس پا به فرار میگذاشت. در قلبم هنوز احساس برجا مانده بود که در آغاز از دیدن نفرت آشکار موجودی که زمانی مرا چنان دوست میداشت، به درد میآمد. هر چند این احساس نیز اندکی بعد جای خود را به خشم داد، و سپس گویی برای ساقط کردن قطعی و نهائی ام، روحیه ی تبهکاری بر من چیره شد. از این رویه، فلسفه سخنی نمیگوید، اما من به همان اندازه که از وجود روح مطمئنم، یقین دارم که تبهکاری از نخستین انگیزه های قلبی انسان است. یکی از قوای نخستین تفکیک ناپذیر یا احساساتی، که به شخصیت انسان شکل میدهد. کیست که صدبار دست به کار زشت یا نابخردانه ای نزده باشد، تنها به این دلیل که میدانسته نباید بدان دست یازد؟ مگر ما گرایشی همیشگی، به رغم تشخیص درستمان، در به زیر پا گذاشتن آنچه قانون است نداریم، آن هم تنها به این دلیل که میدانیم چنین است؟ همین روحیه ی تبهکاری را میگویم: کمر به نابودی نهایی من بست. همین شوق بی پایان انسان به آزردن خود، به خشونت ورزیدن با سرشت خود، به خطاکردن به خاطر خطاکردن بود که مرا بر آن داشت، تا زخم زدن بر پیکر حیوان زبان بسته را همچنان ادامه دهم، و سرانجام کاملش کنم. یک روز صبح با کمال خونسردی کمندی به دور گردن گربه انداختم، و از شاخه ی درختی حلق آویزش کردم. دارش زدم در حالی که سیل اشک از چشمانم سرازیر بود، و قلبا سخت افسوس میخوردم. دارش زدم زیرا میدانستم که به من عشق میورزید، و چون آگاه بودم که هیچ بهانه ای برای بی مهری به دستم نداده بود، دارش زدم. چون میدانستم که با این کار مرتکب گناه میشوم، گناه مرگباری که روح فناناپذیر مرا چنان در مخاطره میافکند که آن را، اگر چنین چیزی امکان داشته باشد، چه بسا دور از دسترس بخشش بی کران «خداوند بخشنده قهار» قرار میداد در شبِ روزی که این عمل سنگدلانه انجام گرفت، با صدای نعره ی آتش از خواب پریدم. پرده های تختخوابم آتش گرفته بود. آتش از همه جای خانه زبانه میکشید. با دشواری بسیار، همسرم و یک خدمتکار و من توانستیم از چنگ آتش بگریزیم، ولی چیزی از ویرانی در امان نماند. همه دارایی مادی من بر باد رفت، و من از آن پس تسلیم نومیدی شدم. من منزه از این ضعفم که بکوشم رابطه ای علت و معلولی، میان این فاجعه و آن شرارت برقرار کنم. ولی زنجیره ی وقایع را شرح میدهم، و امیدوارم حتی یک حلقه ی زنجیر را از قلم نیاندازم. در روزِ پس از آتش سوزی، به دیدن ویرانه ها رفتم. دیوارها به استثنای یکی همه فرو ریخته بودند. این استثنا، دیوار حجره ای بود نه چندان قطور، که در وسط خانه بود و سر تختخوابم به آن تکیه داشت. اندود گچ دیوار در آنجا تا حد زیادی در برابر آتش ایستادگی کرده بود، نکته ای که من آنرا به تازگی اش نسبت دادم. در اطراف دیوار جمعیت زیادی گرد آمده بودند و گروه بسیاری با حرارت و دقت فراوان در حال وارسی قسمت خاصی از آن بودند. کلمات «عجیب» و «خارق العاده» و سخنان مشابه دیگر کنجکاوی ام را برانگیخت. نزدیک شدم و تصویر گربه غول پیکری را دیدم که روی سطح سفید، گویی چون نقش برجسته ای، حک شده بود. دقت تصویر به راستی شگفت انگیز بود. ریسمانی هم دور گردن حیوان دیده میشد از دیدن شبح چون آنرا کمتر از آن نمیشود شمرد، نخست، یکه خوردم و دچار ترس شدم. ولی بعد فکری به یاریم رسید. به یاد آوردم که گربه را در باغ نزدیک خانه به دار آویخته بودم. پس از به صدا درآمدن زنگ خطر آتش سوزی، باغ بیدرنگ از جمعیت، آکنده شده بود. لابد کسی، حیوان را از درخت جدا کرده، و از پنجره ی باز، به داخل حجره ام انداخته بود. شاید این کار را برای بیدار کردنم از خواب کرده بودند. ریزش دیواره های دیگر باعث فشرده شدن جسد قربانی بیرحمی ام به گچ تازه ی دیوار شده بود، و آنگاه آهک اندوده با آتش و بخار آمونیاک متصاعد از لاشه، تصویری را که من دیدم کامل کرده بود گرچه بدانسان به آسانی، برای حقیقت شگفت انگیزی که هم اکنون شرح دادم، به عقل خود، هرچند نه به وجدانم، حساب پس دادم، اما از تاثیر عمیق آن در مخیله ام، ذره ای کاسته نشد. ماهها نمیتوانستم گریبان خود را از چنگ روح گربه، رها سازم، و در این میان، کمابیش دچار احساسی شدم که پشیمانی مینمود. اما نبود. کار به جایی کشید که افسوس فقدان گربه را خوردم، و در اطرافم در پاتوقهای پـَستی که آن روزها در آنجاها زیاد پرسه میزدم، به جستجوی حیوان دیگری از همان نوع، با ظاهری تقریبا مشابه برآمدم، تا جای او را برایم پر کند یک شب نیمه منگ در دخمه ای بس بدنام بنشسته بودم، که ناگهان توجهم به جسم سیاهی جلب شد، که روی یکی از بشکه های بزرگ عرق جو یا نیشکر قرار داشت، همان بشکه هایی که عمده اثاث آن خانه را تشکیل میدادند. چند دقیقه بود که به آن بشکه چشم دوخته بودم، و آنچه اکنون مرا متعجب میساخت این بود، که چرا جسم را زودتر ندیده بودم. به آن نزدیک شدم و لمسش کردم. یک گربه سیاه بود، یک گربه بسیار بزرگ، دقیقا به اندازه پلوتو و بسیار شبیه او. فقط با یک تفاوت. پلوتو یک موی سفید در بدنش نداشت، ولی این گربه لکه ی سفید بزرگ، هر چند بی شکلی داشت که همه سینه اش را میپوشاند تا به او دست زدم، بلند شد و خرخری کرد، و خود را به دستم مالید، و نشان داد که از توجه ام خوشحال است. او همان حیوانی بود که دنبالش میگشتم. بی درنگ به صاحبخانه پیشنهاد خریدش را دادم، ولی آن شخص ادعای مالکیت آن گربه را نداشت، و اصلا آن را نمیشناخت و پیشترها هرگز گربه را ندیده بود به نوازش کردن او ادامه دادم، و هنگامی که آماده ی رفتن به خانه شدم، حیوان نشان داد که دوست دارد، مرا همراهی کند. اجازه ی اینکار را به او دادم، و در راه، گاه خم میشدم و دستی به سر و گوشش میکشیدم. حیوان در خانه زود دست آموز شد، و همسرم به او علاقه ی بسیاری پیدا کرد. با این همه من زود پی بردم که رفته رفته از او بیزار میشود. این درست عکس توقعم بود. ولی نمیدانم چرا و چگونه چنان شد. علاقه ی آشکار او به من مرا برعکس آزار میداد و بیزار میکرد. اندک اندک این احساس بیزاری و آزردگی به نفرت شدید مبدل شد. از حیوان دوری میجستم، اما نوعی احساس شرمندگی و یاد عمل سنگدلانه گذشته ام، مرا از کتک زدن او باز میداشت. هفته ها نه او را کتک زدم و نه با او بدرفتاری خشونت آمیزی کردم، ولی رفته رفته بسیار آهسته، چنان تنفر ناگفتنی از او پیدا کردم که بی سر و صدا از حضور نفرت انگیزش، همچنان که باید از دم تیغ طاعون گریخت، میگریختم بی گمان آنچه به نفرتم از حیوان میافزود، کشفی بود که در صبح فردای آوردنش به خانه ام کردم. او نیز مانند پلوتو یک چشم نداشت. هر چند، این موضوع صرفا او را نزد همسرم عزیزتر میساخت، زنی که چنان که پیشتر گفتم، فراوان دارای آن عاطفه ی انسانی بود که زمانی از صفات بارز خود من و سرچشمه ی بسیاری از ساده ترین و نابترین لذتهایم بود گویا هرچه بیزاریم از گربه بیشتر میشد، دلبستگی او به من نیز افزایش مییافت. با چنان سماجتی مرا دنبال میکرد که درکش برای خواننده دشوار است. هر جا مینشستم زیر صندلیم میخزید، یا روی زانوانم میپرید و مرا غرق نوازشهای نفرت انگیز خود میکرد. تا برمیخاستم که راه بروم، میان پاهایم میخزید و مرا سکندری میداد یا چنگالهای تیز و بلندش را به لباسم میانداخت و از سینه ام بالا میرفت. در چنین مواقعی گرچه دلم میخواست با ضربتی نابودش کنم، تا حدی یاد جنایت گذشته ام، ولی بیشتر _ بگذار بی درنگ اعتراف کنم _ ترس محض از حیوان، مرا از آن کار بازمیداشت این ترس دقیقا ترس از بلایی مادی نبود. هرچند نمیدانم به چه شکل دیگری میتوانم تعریفش کنم، باید کمابیش با شرمساری اقرار کنم، آری، حتی در این سلول جنایتکاران، باید کمابیش با شرمساری اقرار کنم که ترس و دلهره ای که حیوان در من پدید میاورد، با یکی از کوچکترین توهماتی که میتوان تصور کرد، افزایش یافته بود. همسرم بارها توجه مرا به چگونگی علامت سفیدی که پیشتر به آن اشاره کرده ام و تنها اختلاف آشکار حیوان بیگانه را با گربه ای که من نابود کرده بودم تشکیل میداد جلب کرده بود. خواننده به یاد میاورد که آن علامت با آنکه بزرگ بود، نخست شکل نامشخصی داشت، ولی به تدریج، تدریجی کمابیش نامحسوس، چنان که تا مدتها عقل من میکوشید آن را موهوم و مردود بشمارد، شکل واضح و مشخصی پیدا کرده بود. اکنون تصویر شیئی بود که از نام بردنش به خود میلرزم و بیشتر به همین سبب بود که از هیولا بیزار بودم و میترسیدم و اگر جرات داشتم شرش را از سر خود کم میکردم. اکنون، شگفتا، تصویر یک شیء زشت و هراس انگیز بود: چوبه ی دار، آن ماشین غم انگیز و هولناکِ ترس و جنایت، شکنجه و مرگ!؛ و من اکنون به راستی دچار فلاکتی بیش از فلاکت انسان محض بودم. و یک حیوان زبان بسته، که همنوعش را من خودبینانه نابود کرده بودم، یک حیوان زبان بسته برای من، منی که به صورت پروردگار متعال آفریده شده بودم، رنجی تحمل ناپذیر برایم تدارک دیده بود. دیگر نه در روز و نه در شب از موهبت آرامش برخوردار نبودم. در روز، حیوان مرا یک لحظه تنها نمیگذاشت و شبها ساعت به ساعت از خواب میپریدم و از رویاهای آکنده از وحشتی ناگزیر بیرون میآمدم و آنگاه هـُرم نـَفـَسِ آن چیز را روی صورتم احساس میکردم و سنگینی بسیارش را، چون بختکی که توان کندنش را از سینه ام نداشتم، همواره بر روی قلب خود فشرده مییافتم در زیر فشار رنجهایی از این دست، ته مانده ی ناچیز نیکی، از درونم رخت بربست. افکار شیطانی، تنها همدمانم شدند. تیره ترین و شیطانی ترین افکار. دمدمی مزاجی معمول من به نفرت از همه چیز و همه کس مبدل شد، در حالیکه از طغیانهای ناگهانی و مکرر و مهارناپذیر خشمی که اکنون با چشم بسته تسلیم آن میشدم، زن بردبارم - افسوس!- عادیترین و صبورترین کسی بود که عذاب میکشید. روزی به خاطر کاری با من به سرداب ساختمان قدیمی آمد که از تنگدستی ناچار به زندگی در آن شده بودیم. گربه نیز مرا تا پایین پلکان تندشیب دنبال کرد و چون نزدیک بود مرا با سر به زمین بزند، از خشم دیوانه ام کرد. تبری برداشتم و از شدت خشم، ترس کودکانه ای را که تا آن لحظه جلوی دستم را گرفته بود از یاد بردم و ضربتی به سوی حیوان نشانه رفتم، که اگر در جایی که میخواستم فرود میآمد، بی گمان در لحظه او را میکشت. ولی همسرم با دست مانع از فرود آمدن تبر شد. دخالت او خشم اهریمنی مرا دوچندان ساخت. دست خود را از چنگ او بیرون کشیدم، و تبر را بر سرش فرود آوردم. او بی آنکه ناله ای کند، در جا بر زمین افتاد و مرد پس از ارتکاب آن جنایت هولناک، بی درنگ و با نهایت دقت، دست به کار پنهان کردن جسد شدم. میدانستم که نمیتوانم جسد را بدون خطرِ جلبِ توجه همسایگان، چه در شب و چه در روز، از خانه بیرون ببرم. نقشه های بسیاری از سرم بگذشت. زمانی فکر کردم جسد را تکه تکه کنم و بسوزانم. زمانی دیگر تصمیم گرفتم برای جسد، گوری در کف سرداب بکنم. همچنین فکر کردم آن را در چاه حیاط بیفکنم، یا همانند کالایی، در صندوقی بسته بندی اش کنم، و با ترتیبات معمول از باربری بخواهم آن را از خانه بیرون ببرد. سرانجام به راه حلی رسیدم که آن را از همه ی این نقشه ها به مصلحت نزدیکتر دیدم. تصمیم گرفتم آن را در درون دیوار سرداب بگذارم - چنان که ضبط است راهبان در قرون وسطا قربانیان خود را در داخل دیوار جا میداده اند برای این منظور، سرداب بهترین جا بود. دیوارهای آن سست بنا شده بود، و به تازگی با گچ زبری آنها را روکش کرده بودند، که رطوبت محیط مانع از سخت شدن آن گشته بود. افزون بر این، یکی از دیوارها یک برآمدگی داشت، که دودکشی دروغین یا یک بخاری دیواری آن را پدید آورده بود، که آن را پر کرده، و به جاهای دیگر سرداب مانند ساخته بودند. تردید نکردم که به سهولت میتوانم آجرها را در آن نقطه بردارم، و جسد را در آن جای دهم، و دیوار را همچون پیش از نو بچینم، چنان که هیچ کس چیز مشکوکی نبیند محاسبه ام اشتباه نبود. با دیلمی آجرها را به راحتی درآوردم و جسد را با دقت در حالت ایستاده به دیوار داخلی تکیه دادم و کل دیوار را دوباره همچون پیش چیدم. با نهایت احتیاط، ساروج و شن و کاه آوردم و اندودی ساختم که با اندود پیشین قابل تشخیص نبود، و سپس با دقت بسیار آن را بر روی دیوار نوساز کشیدم. چون کار به پایان رسید، خوشحال بودم که همه چیز مرتب است. دیوار ابدا نشان نمیداد که دست خورده باشد. خاکهای روی زمین را با نهایت دقت برداشتم. پیروزمندانه به اطراف نگریستم و به خود گفتم: هی، پس زحمتم لااقل بیهوده نبوده کار بعدی ام جستجوی حیوانی بود که آنهمه نکبت را موجب شده بود. زیرا من سرانجام عزم خود جزم کرده بودم که او را به قتل برسانم. اگر در آن لحظه میتوانستم او را بیابم، هیچ شکی در مورد سرنوشتش وجود نداشت، ولی گویا حیوان مکار از خشونت خشم پیشین ام در هراس افتاده، و از نشان دادن خود به من در آن حال دوری میکرد. توصیف یا تصور احساس عمیق و مبارک آرامشی که غیبت حیوان منفور در من پدید آورد، غیرممکن است. حیوان آن شب نیز خود را نشان نداد و از اینرو دست کم یک شب، از پس از آمدنش، توانستم خوب و آسوده بخوابم. بلی، خوابیدم به رغم سنگینی بار جنایت بر روحم!؛ روز دوم و سوم نیز گذشت و از شکنجه گرم خبری نشد. یک بار دیگر چون انسانی آزاد نفس میکشیدم. هیولا از ترس برای همیشه از خانه گریخته بود! دیگر هرگز او را نمیدیدم! مسرتم به حد اعلا بود! گناه عمل زشتم ذره ای پریشانم نمیکرد. سوالات اندکی پرسیدند که به سهولت پاسخ گفته شد. حتی جستجویی انجام گرفت، ولی البته چیزی کشف نشد. سعادت آینده خود را تضمین شده میدیدم در روز چهارم قتل، گروهی پلیس نامترقبه به خانه ام آمدند، و دوباره سخت آغاز به جستجوی خانه کردند. با این همه، من با اطمینانی که از بابت کشف ناپذیری محل اختفای جسد داشتم، ذره ای برنیاشفتم. ماموران از من خواستند آنان را در جستجویشان همراهی کنم. هیچ گوشه و هیچ نقطه ای را نگشته باقی نگذاشتند. سرانجام برای بار سوم یا چهارم راهی سرداب شدند. من هیچ به روی خود نیاوردم. قلبم به آرامی قلب کسی میزد که معصومانه به خواب میرود. در سرداب به قدم زدن پرداختم. دستهایم را روی سینه گذاشتم و آسوده پیش و پس رفتم. پلیسها کاملا راضی شدند و عزم رفتن کردند. احساس مسرت در قلبم به حدی بود که مانع از بروزش نمیتوانستم شد. در آتش این اشتیاق میسوختم که حتی فقط یک کلمه، پیروزمندانه بر زبان آورم و اطمینان ایشان را از بی گناهی خود دوچندان کنم عاقبت در همان حال که گروه از پلکان بالا میرفت گفتم: آقایان، خوشحالم که سوء ظن شما را برطرف ساخته ام. برای همگی تان تندرستی و رفتاری مودبانه تر آرزو میکنم. ضمنا آقایان این، این خانه را بسیار خوب ساخته اند. (میل شدید به گفتن هر چیز ممکن، اجازه نمیداد بفهمم چه میگویم.) میتوانم بگویم آن را بسیار عالی ساخته اند. این دیوارها - ببخشید مصدع اوقات میشوم، آقایان- این دیوارها را بسیار محکم ساخته اند. و آنگاه از فرط هیجان خودپسندی، با عصایی که در دست داشتم ضربتی محکم به آن قسمت از دیوار آجری زدم که جسد همسر دلبندم در پشتش بود. اما، پناه بر خدا! هنوز طنین صدای ضربه های من در سکوت محو نشده بود که صدایی از درون گور پاسخم داد! با فریادی ابتدا خفه و مقطع مانند هق هق گریه یک بچه و سپس بی درنگ با جیغی طولانی و بلند و ممتد، کاملا غیرعادی و غیرانسانی - یک زوزه- بانگ فریادی هم از ترس و هم از پیروزی، چنان که تنها ممکن است از دوزخ برخیزد، تواما از گلوی نفرین شدگانی در عذاب و اهریمنانی شادمان از نفرین سخن گفتن از افکار خودم مسخره است. در حال ضعف، تلوتلو خوران تا دیوار روبرو عقب رفتم. گروه یک لحظه از فرط ترس و حیرت بی حرکت روی پلکان ایستادند. لحظه ای بعد دوازده دست مصمم مشغول ویران کردن دیوار بودند که یکپارچه فروریخت. جسد، که تا حد زیادی پوسیده و خون آلود بود، ایستاده در برابر چشمان ناظران نمایان شد. روی سر آن، با دهان گشاده ی خونین و یک چشم آتشبار، حیوان ترسناکی نشسته بود که مکرش مرا به ارتکاب قتل وسوسه کرده و صدای خبرچینش مرا تسلیم دژخیم کرده بود. من هیولا را در گور زندانی کرده بودم!؛ پایان متن داستان گربه سیاه ا. شربیانی

  2. 5 out of 5

    Aminova

    this my first experience with audio books and it won't be the last , i chose this short story instead of a long one because i wasn't sure whether i would like it or not but i was wrong to be hesitated because i really enjoyed this new experience . this is also my first time to read ' listen ' more precisely any of edgar allan poe's stories and my first story in horror literature . well i have 3 cats ( none of them is black :D ) and they were just near me fighting as always when i was listening to this my first experience with audio books and it won't be the last , i chose this short story instead of a long one because i wasn't sure whether i would like it or not but i was wrong to be hesitated because i really enjoyed this new experience . this is also my first time to read ' listen ' more precisely any of edgar allan poe's stories and my first story in horror literature . well i have 3 cats ( none of them is black :D ) and they were just near me fighting as always when i was listening to it and i just couldn't stop staring at them ( don't understand me wrong i have no fears of cats , in contrary i love them so much ' more than humans ' if i may say so ) but i don't know why i had that stranger feeling :p let me be clear the story didn't scare me that much it just made me feel something unusual , especially in the presence of that scary music .. well i don't know what to say anymore anyway chapeau mr EDGAR you are such a genius :)

  3. 4 out of 5

    Anastasia

    The Black Cat : 4/5 Vereniki: 5/5 Eleonora: 3.5/5 The Masque of the Red Death : 4/5 The Fall of the House of Usher : 3.5/5 Ligeia : 3.5/5 The Oval Potrait : 4/5 The Purloined Letter : 4.5/5 Very easy and pleasant to read. Despite the fact that they're considered horror stories, I personally found many funny (comic?) parts. It doesn't leave you with a dark feeling of fear or sadness but rather with the experience of the reading of a good story. The Black Cat : 4/5 Vereniki: 5/5 Eleonora: 3.5/5 The Masque of the Red Death : 4/5 The Fall of the House of Usher : 3.5/5 Ligeia : 3.5/5 The Oval Potrait : 4/5 The Purloined Letter : 4.5/5 Very easy and pleasant to read. Despite the fact that they're considered horror stories, I personally found many funny (comic?) parts. It doesn't leave you with a dark feeling of fear or sadness but rather with the experience of the reading of a good story.

  4. 5 out of 5

    Elly Prawito

    Astonishing! the best book so far in 2019! I’ll get my review on my blog soon!

  5. 5 out of 5

    Bab

    Excellent writing, great selection, just beautiful and delightfully gorgeous edition (as casually as usual) by Könemann... WELL. NOW. THIS. IS. WHAT. WE. CALLS. A. BOOK. FI. FAWKS. FINNEGANS. SAKE. #GAWDBLASTIT

  6. 5 out of 5

    حميد

    يبالغ الناس كثيرا في تقييم بعض الكتب ، لا لشي إلا لأن غيرهم يصنع ذلك .. وهكذا تستمر عقلية القطيع.. Any way, i'll try to read the english edition, maybe because of its weak arabic translation i hated this book,... يبالغ الناس كثيرا في تقييم بعض الكتب ، لا لشي إلا لأن غيرهم يصنع ذلك .. وهكذا تستمر عقلية القطيع.. Any way, i'll try to read the english edition, maybe because of its weak arabic translation i hated this book,...

  7. 4 out of 5

    Izza

    Fantastic literature apparently really isn't my thing.. I think I liked Maupassant's short stories better.. um... Fantastic literature apparently really isn't my thing.. I think I liked Maupassant's short stories better.. um...

  8. 4 out of 5

    Dyan Eka

    For the horror stories, I give it thumbs up. But for the detective stories, I read it by scamming, didnt really read it actually bcs not that interesting for me.

  9. 5 out of 5

    Gilbert

    The short stories are good, in their way. However, getting to Poe's novel "The Narrative of Arthur Gordon Pym", after 50 pages, It's a bore. The short stories are good, in their way. However, getting to Poe's novel "The Narrative of Arthur Gordon Pym", after 50 pages, It's a bore.

  10. 4 out of 5

    Nina

    Its a good story but it hasnt aged well. As a classic its good but I think horror has evolved into something and this book just stays with the "classic but not essential" tag. Its a good story but it hasnt aged well. As a classic its good but I think horror has evolved into something and this book just stays with the "classic but not essential" tag.

  11. 5 out of 5

    Lamia

    Again edgar allan poe he writes about psychological illness he is very good at that i love his stories

  12. 5 out of 5

    David Meditationseed

    Two of the more psychologically deep tales of genius Poe Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at evil for evil, what human desire that makes us so cruel and even diabolical? Is the perversion inherent in all indivi Two of the more psychologically deep tales of genius Poe Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at evil for evil, what human desire that makes us so cruel and even diabolical? Is the perversion inherent in all individuals? And could perversity grow in a conventionally normal individual until it reaches the absurdity of extreme violence, which blinds to the point of committing crimes? The Tell-Tale Heart The vast majority of police stories involving psychopaths, madmen or people with mental problems are told from the side of the police or the victim. When they are narrated by the executor, it usually stays on the linearity of events that led to the murderer committing the crime. Poe goes further and is a pioneer in this way: he goes beyond the physical events until arriving at the psychological of the killer. The sensitivity of his writing leads us to the criminal's mind, hearing the sounds he hears, thinking like him. With his own genius, Poe widens the view of the scene, taking us now to an overview of what is happening. It is like a two-way path: the mind and the physical. And what is more important in this relationship?

  13. 5 out of 5

    David Meditationseed

    Two of the more psychologically deep tales of genius Poe Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at evil for evil, what human desire that makes us so cruel and even diabolical? Is the perversion inherent in all indivi Two of the more psychologically deep tales of genius Poe Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at evil for evil, what human desire that makes us so cruel and even diabolical? Is the perversion inherent in all individuals? And could perversity grow in a conventionally normal individual until it reaches the absurdity of extreme violence, which blinds to the point of committing crimes? The Tell-Tale Heart The vast majority of police stories involving psychopaths, madmen or people with mental problems are told from the side of the police or the victim. When they are narrated by the executor, it usually stays on the linearity of events that led to the murderer committing the crime. Poe goes further and is a pioneer in this way: he goes beyond the physical events until arriving at the psychological of the killer. The sensitivity of his writing leads us to the criminal's mind, hearing the sounds he hears, thinking like him. With his own genius, Poe widens the view of the scene, taking us now to an overview of what is happening. It is like a two-way path: the mind and the physical. And what is more important in this relationship?

  14. 5 out of 5

    David Meditationseed

    Two of the more psychologically deep tales of genius Poe Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at evil for evil, what human desire that makes us so cruel and even diabolical? Is the perversion inherent in all indivi Two of the more psychologically deep tales of genius Poe Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at evil for evil, what human desire that makes us so cruel and even diabolical? Is the perversion inherent in all individuals? And could perversity grow in a conventionally normal individual until it reaches the absurdity of extreme violence, which blinds to the point of committing crimes? The Tell-Tale Heart The vast majority of police stories involving psychopaths, madmen or people with mental problems are told from the side of the police or the victim. When they are narrated by the executor, it usually stays on the linearity of events that led to the murderer committing the crime. Poe goes further and is a pioneer in this way: he goes beyond the physical events until arriving at the psychological of the killer. The sensitivity of his writing leads us to the criminal's mind, hearing the sounds he hears, thinking like him. With his own genius, Poe widens the view of the scene, taking us now to an overview of what is happening. It is like a two-way path: the mind and the physical. And what is more important in this relationship?

  15. 5 out of 5

    Nathan Gavenski

    Poe is a very fluent writer and a very keen one if I may say so. He is one of the few authors that can make me fill uncomfortable with his writing style and choice of words. With that in mind, his books are not timeless, and the reader must be prepared for long paragraphs containing only the characterization of the objects and scenery. But that should be why you choose to read Poe, with his romancist and gothic style, every description has a reason to be there, and that is what makes his short s Poe is a very fluent writer and a very keen one if I may say so. He is one of the few authors that can make me fill uncomfortable with his writing style and choice of words. With that in mind, his books are not timeless, and the reader must be prepared for long paragraphs containing only the characterization of the objects and scenery. But that should be why you choose to read Poe, with his romancist and gothic style, every description has a reason to be there, and that is what makes his short stories worthwhile. In this book, there are four different short stories, one of them being ”The Black Cat,” one of the most known stories of the author, and ”Ligeia,” for me one of the best critics from the author about the gothic style from the epoch. No story in this book is terrible, some of them are slower (e.g., Some Words with a Mummy), but Poe’s writing style and his precise choosing of words make it an easy read and an enjoyable one. Now, if you are not the kind of person that enjoys long narration about the scenery and how the character is filling, this is not a book for you. The book will fill slowly, and the short story will fill more like long stories, but in the end, if you push throw it, they are good critics by the author and make you think about the literature representation of each piece.

  16. 4 out of 5

    David Meditationseed

    The Black Cat is one of the most sensational tales of Poe in my opinion, already the Golden Bug is interesting, a little out of expectations, but still has the vein of Poe. Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at The Black Cat is one of the most sensational tales of Poe in my opinion, already the Golden Bug is interesting, a little out of expectations, but still has the vein of Poe. Black Cat A scary classic Poe tale that points to the emotional and rational human delusions that change without we realizing it and suddenly the love we feel can turn into hate, or hatred in love often for no apparent reason. Another characteristic that is very present in this story is perversion - the human acts that aim at evil for evil, what human desire that makes us so cruel and even diabolical? Is the perversion inherent in all individuals? And could perversity grow in a conventionally normal individual until it reaches the absurdity of extreme violence, which blinds to the point of committing crimes? Gold Bug To avoid spoillers, I must say that it's a different story from others of Poe, by size and content. But there's also Poe's ink: psychological nuances of the characters, in their manias and propensities. Even in his most obvious tales, there is a digression or a body, perhaps a corpse, a skull, a ghost, a a dark and mysterious atmosphere.... Some of these ingredients are the spices of this story that in other hands would probably be insipid just another tale.

  17. 5 out of 5

    Stephen

    Just finished this collection of Poe's short stories and longer works. The short stories were by far the best. When it comes to Poe, more is generally less. "Imp of the perverse" This is a true but unexpected idea. Still I was surprised by realizing that it was written before the civil war. "The Black Cat" This has that classic Gothic feel like the tell-tale heart. I'm glad I read the imp of the perverse first. it sort of validates this one. Now I can appreciate the almost-spoiler nature of the b Just finished this collection of Poe's short stories and longer works. The short stories were by far the best. When it comes to Poe, more is generally less. "Imp of the perverse" This is a true but unexpected idea. Still I was surprised by realizing that it was written before the civil war. "The Black Cat" This has that classic Gothic feel like the tell-tale heart. I'm glad I read the imp of the perverse first. it sort of validates this one. Now I can appreciate the almost-spoiler nature of the book's cover illustration" "The Tell-tale heart. My first exposure to Poe was this story as a child. It is still as morbidly creepy as I remember. Hell, I even liked the Edgar Winter song. I was struck by the M Valdemar reference. I wonder if there was any Mercedes lackey link. The idea of a man who is hypnotized on his death bed was well conceived. The three longer nautical tales, MS found in a Bottle, Into the Maelstrom, and The Narrative of Arthur Gordon Pym were tough slogging. They are already quickly fading from memory having left no improvement behind.

  18. 5 out of 5

    Amanda McGough

    I'm a fan of Poe's work but this particular edition was lacking. The editorial aspect was a bit off, it was just a collection of 7 random short stories and his one novel, "The Narrative of Arthur Gordon Pym". I didn't care for the novel and certainly prefer his short stories. At first, it seemed very personal to the protagonist and then switched gears into being purely a nautical log before returning to a first person narrative. Different parts of the story simply didn't coalesce. SPOILER: Four I'm a fan of Poe's work but this particular edition was lacking. The editorial aspect was a bit off, it was just a collection of 7 random short stories and his one novel, "The Narrative of Arthur Gordon Pym". I didn't care for the novel and certainly prefer his short stories. At first, it seemed very personal to the protagonist and then switched gears into being purely a nautical log before returning to a first person narrative. Different parts of the story simply didn't coalesce. SPOILER: Four characters drew lots to determine who they would murder and EAT and then not 20 pages later, one of those characters dies of natural causes and the 2 remaining characters lament his death and the need to throw him overboard. Where is the continuity?

  19. 4 out of 5

    Miyu

    1. Penguin readers, Level 3 2. 104 minutes 3. black cat, plaster, portrait, library, teeth, Red death, black room 4. Do you read Gothic fiction? and do you like them? -Yes, I do. I like Gothic horror, so I often read them. 5.This book includes 4 stories. They are short stories, so I can read them without getting tired. If you like horror, I think that This book is worth reading. I like horror and suspense, but horror have more weirdness than suspense. It is good. I think these stories are not too sc 1. Penguin readers, Level 3 2. 104 minutes 3. black cat, plaster, portrait, library, teeth, Red death, black room 4. Do you read Gothic fiction? and do you like them? -Yes, I do. I like Gothic horror, so I often read them. 5.This book includes 4 stories. They are short stories, so I can read them without getting tired. If you like horror, I think that This book is worth reading. I like horror and suspense, but horror have more weirdness than suspense. It is good. I think these stories are not too scary. After I read them, I gradually feel creepy a little. However, I mysteriously feel fine.

  20. 4 out of 5

    Juan Eduardo Castellon

    Nice selection. I didn't remember much of the stories, except The Telling Heart, Murders in the Rue Morgue and The Fall of the House of Usher, my favorites of him perhaps, and I discovered a very nice tale in The Black Cat thanks to a friend of mine. It never gets old. I have to admit that his style is still very unique, and I would have love to talk with him one night under a candlelight inside a dark european castle. His almost-no-dialogue prose is one of the only ones I can bare. Ohh and I di Nice selection. I didn't remember much of the stories, except The Telling Heart, Murders in the Rue Morgue and The Fall of the House of Usher, my favorites of him perhaps, and I discovered a very nice tale in The Black Cat thanks to a friend of mine. It never gets old. I have to admit that his style is still very unique, and I would have love to talk with him one night under a candlelight inside a dark european castle. His almost-no-dialogue prose is one of the only ones I can bare. Ohh and I discovered Arthur Conan Doyle stole his Dupin character for crating Sherlock Holmes. Interesting!

  21. 4 out of 5

    Shiho Kawai

    -Penguin Readers, level 3 -Time: 80 minutes -7 Words: black cat, wife, painter, teeth, blood, red, illness -Discussion Questions: 1. Do you like horror stories? I don't like those stories so much because I may be not able to sleep, but it's easy for me to read them, so sometimes I read them. 2. Do you concentrate something and cannot become in sight around you because of it? Yes, sometimes I become. I sometimes don't hear anything, if I concentrate something. -Penguin Readers, level 3 -Time: 80 minutes -7 Words: black cat, wife, painter, teeth, blood, red, illness -Discussion Questions: 1. Do you like horror stories? I don't like those stories so much because I may be not able to sleep, but it's easy for me to read them, so sometimes I read them. 2. Do you concentrate something and cannot become in sight around you because of it? Yes, sometimes I become. I sometimes don't hear anything, if I concentrate something.

  22. 5 out of 5

    Sabine Jahnke

    The black cat dragged on and bored me at some point. It is not one of Poe's best stories. Somehow it was as if Poe wanted to create a tragic hero, a good guy turned bad. This is not his usual style, namely the use of intrinsically mad and sinister narrators. His creativity reaches the utmost heights when he creates characters that are so far removed from the ordinary, that it is hard to feel with them. The tell-tale heart therefore is just perfect in my eyes!!! The black cat dragged on and bored me at some point. It is not one of Poe's best stories. Somehow it was as if Poe wanted to create a tragic hero, a good guy turned bad. This is not his usual style, namely the use of intrinsically mad and sinister narrators. His creativity reaches the utmost heights when he creates characters that are so far removed from the ordinary, that it is hard to feel with them. The tell-tale heart therefore is just perfect in my eyes!!!

  23. 5 out of 5

    Nalia

    Sure, we know Poe but i never read his work before. I’m not a big fan with some thriller, horror or mystery things. But yes, i curious. The Black Cat and The Other Story contains some his masterpiece. I can say that Poe is brilliant writer with such darkness and gothic things which make the book feels so creepy. Although i never read any detective fiction beside Detective Conan, i enjoy this. Theme Song : Soley – Pretty Face

  24. 5 out of 5

    Regina Noviana

    I finally read this book in the Indonesian version because I found that reading classics in English can be quite difficult considering my native language is not English. I like the mystery stories in this collection of short stories (I found them quite creepy), however the detective stories were a bit boring, so I only (super quickly) read 1 and skip the other 2.

  25. 5 out of 5

    Şeyda Çoban

    The poetic or should i say old language of the book was beautiful to me. Black Cat was of course my favorite but i cannot say i did not enjoy the other stories. I listened the audiobook version of the A Tale of the Ragged Mountains while reading it and found that I loved the story more when it was being read to me with the right melody. I will read more of Poe for sure.

  26. 4 out of 5

    Yumena Kume

    I like horror and mystery books, and this book has 4 stories. From each of them, I could feel a little madness. According to first pages, the writer's life also filled with sadness. So maybe he could write such books. I want to try to read more his books. I like horror and mystery books, and this book has 4 stories. From each of them, I could feel a little madness. According to first pages, the writer's life also filled with sadness. So maybe he could write such books. I want to try to read more his books.

  27. 4 out of 5

    Odysseas

    Incredibly written, Edgar Allan Poe is a true master of words. The way he writes truly makes your mind create a vivid detailed picture of every horro scene described in the book. I gave it a 4 because sometimes it ends up being hard to read due to the darkness of the stories.

  28. 4 out of 5

    Rio Shimizu

    1. Penguin / level3 2. 06/27=80min 3. black, horrible, animal, death, angry, dark, library 4. "Soon, everywhere, the floors of the seven rooms were wet with blood." I imagined this scene, it was so scary. 5. I enjoyed to read it very much. I don't like horror story, but it was good! 1. Penguin / level3 2. 06/27=80min 3. black, horrible, animal, death, angry, dark, library 4. "Soon, everywhere, the floors of the seven rooms were wet with blood." I imagined this scene, it was so scary. 5. I enjoyed to read it very much. I don't like horror story, but it was good!

  29. 4 out of 5

    Zynab

    Edgar Alan Poe is the best.. His short stories will leave you thinking for days, especially the black cat. I love how he described the main character mental illness & the ending of the story was so unexpected.. Love him

  30. 5 out of 5

    Lidya Amalia Rahmania

    Edgar Allan Poe is the father of all crime and horror stories! I like how he used allegories in his stories. Like how pestillence hit the entire mansion. He could describe horror situation without using the words of 'horror'. We should learn from him. Edgar Allan Poe is the father of all crime and horror stories! I like how he used allegories in his stories. Like how pestillence hit the entire mansion. He could describe horror situation without using the words of 'horror'. We should learn from him.

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.