web site hit counter Sampar: Drama Tiga Babak - Ebooks PDF Online
Hot Best Seller

Sampar: Drama Tiga Babak

Availability: Ready to download

سال نشر: 1341 ترجمه ای است قدیمی از یکی از آثار کمتر شناخته شده ی آلبر کامو. این اثر بعدها به دو صورت دیگر ترجمه و چاپ شده است. یکی با نام حکومت نظامی - با ترجمه ی یحیی مروستی - و دیگری همین کتاب حاضر - ترجمه ی محمدعلی سپانلو - با تجدید نظر و با عنوان جدید شهربندان


Compare

سال نشر: 1341 ترجمه ای است قدیمی از یکی از آثار کمتر شناخته شده ی آلبر کامو. این اثر بعدها به دو صورت دیگر ترجمه و چاپ شده است. یکی با نام حکومت نظامی - با ترجمه ی یحیی مروستی - و دیگری همین کتاب حاضر - ترجمه ی محمدعلی سپانلو - با تجدید نظر و با عنوان جدید شهربندان

30 review for Sampar: Drama Tiga Babak

  1. 5 out of 5

    Ahmad Sharabiani

    L' état de Siège = The State of Siege, Albert Camus The State of Siege is the fourth play by Albert Camus, Written in 1948, The State of Siege—the original sense is closer to state of emergency—is a play in three acts presenting the arrival of plague, personified by a young opportunist, in sleepy Cadiz and the subsequent creation of a totalitarian regime through the manipulation of fear. In a piece written in 1948, in reply to criticisms from Gabriel Marcel, Camus defended his decision to set th L' état de Siège = The State of Siege, Albert Camus The State of Siege is the fourth play by Albert Camus, Written in 1948, The State of Siege—the original sense is closer to state of emergency—is a play in three acts presenting the arrival of plague, personified by a young opportunist, in sleepy Cadiz and the subsequent creation of a totalitarian regime through the manipulation of fear. In a piece written in 1948, in reply to criticisms from Gabriel Marcel, Camus defended his decision to set the play in Spain, and not in Eastern Europe, citing the ongoing oppression in Spain, France's collusion in it, and the Catholic Church's abandonment of Spanish Christians. عنوانها: حکومت نظامی؛ شهربندان؛ در محاصره؛ نویسنده آلبر کامو؛ تاریخ نخستین خوانش: سال 1977 میلادی عنوان: حکومت نظامی؛ نویسنده آلبر کامو؛ مترجم: یحیی مروستی؛ تهران، انتشارات کتیبه، 1337؛ در 195ص؛ و چاپ دیگر در سال 1343، در 195ص؛ و تهران، پیروز، چاپ سوم 1344؛ در 180ص، قیمت200 ریال؛ چاپ دیگر 1356؛ چاپ دیگر تهران، سکه، 1363؛ در 180ص؛ چاپ دیگر با عنوان: شهربندان؛ تهران، جامی، 1388؛ در 159ص؛ شابک 9789642575350؛ چاپ دوم 1392؛ چاپ سوم 1396؛ موضوع: نمایشنامه از نویسندگان فرانسوی در سه پرده سده 20م عنوان: در محاصره (بازی در سه قسمت)؛ نویسنده: آلبر کامو؛ مترجم: محمدعلی سپانلو؛ مقدمه: اکبر افسری؛ تهران، د منصور، چاپ دوم 1351؛ در 93ص؛ عنوان: حکومت نظامی (شهربندان)؛ نویسنده: آلبر کامو؛ گزارنده پرویز شهدی؛ تهران، نشر به سخن، انتشارات مجید، در 159ص؛ شابک 9786007987346؛ ترجمه ای کهنسال از یک اثر کمتر شناخته شده ی «آلبر کامو» است؛ نگاهی به نوشته کوتاهی از نویسنده، پیرامون مسیر شکل‌گیری این نمایشنامه: «به سال 1941میلادی، «ژان لویی بارو» تصمیم گرفت نمایشنامه‌ ای، با موضوع خیالی «طاعون» که «آنتونین آرنو» نیز، پیشتر در آن باره اقدامی کرده بود، روی سن بیاورد؛ ولی در طی سال‌های پس از سال 1941میلادی، «بارو» متوجه شد، که می‌تواند از کتاب بزرگ «دانیل دوفو»، که به نام «روزنامه سال طاعون» است، استفاده کرده، و از آن موضوع، نمایشنامه را استنساخ نماید؛ لذا با استفاده از آن کتاب، ملخصی از میزانسن را تهیه دید؛ وقتیکه وی مطلع شد، که من هم به نوبه خود، مشغول انتشار رمانی در همین زمینه هستم، از من خواهش کرد، که مکالمات نمایشنامه‌ ای که خود او مخلصش را تهیه دیده است، بنویسم؛ ولی من عقیده‌ ی دیگری داشتم، و باور داشتم که ارجح اینست که بطور کلی «دانیل دوفو» فراموش شود، و اندیشه ی نخستین خود «بارو» مورد توجه قرار گیرد؛ فکر اولیه «بارو» مبنی بر این بود، که نمایشنامه‌ ای از «طاعون» به معرض نمایش گذاشته شود که برای همه‌ ی تماشاگران سال 1948میلادی، قابل درک و فهم باشد؛ «حکومت نظامی»، که یک اثر ناقابل من است، زاییده چنین فکری است؛ گرچه تمام متن این نمایشنامه، به وسیله من به رشته تحریر درآمده است؛ ولی با کمال انصاف باید بگویم، که حق بود نام «بارو» نیز، در این نوشته، با نام من همراه میبود؛ ولی به عللی که می‌بایستی رعایت شود، نام وی کنار نام من ذکر نشد؛ در عوض صریحا اعتراف می‌کنم، که در اینمورد من مدیون «ژان لویی بارو» باقی خواهم ماند.»؛ پایان نقل تفاوت جذاب این نمایشنامه نسبت به رمان «طاعون» در اینست، که در این کتاب، «طاعون» به شکل یک شخصیت درآمده است، و وارد داستان می‌شود؛ نخست با شخصی روبرو هستیم که از ثبات خوبی برخوردار است؛ ولی به ناگاه یک تغییر بزرگ جای این ثبات را می‌گیرد؛ و آن چیزی جز ورود یک نوع بلا و بیداد نیست؛ شخصی به نام «طاعون» به همراه منشی خود وارد شهر می‌شود؛ منشی او زنی ست که یک لیست از اسامی تمام مردمان شهر، در دست دارد؛ با کوچک‌ترین اشاره‌ ای از سوی طاعون، زن نام هر شخصی را در لیست پیدا کرده، روی آن خط سیاهی میکشد؛ و آن شخص در هما آن می‌میرد؛ «طاعون» به‌ نوعی ناقوس مرگ را برای مردم به صدا درمیاورد؛ واقعیتی انکارناپذیر که از آن، راه گریزی نیست؛ «طاعون» شهر و قدرت را در دستان خود و زیر سلطه خود می‌گیرد؛ حکومتی کاملا نظامی و خشک است؛ حکومتی عاری از احساس که از همان ابتدا با جدا ساختن مردان و زنان، داشتن هر نوع عاطفه انسانی را قدغن می‌شمارد؛ چرا که باور دارد تنها حقیقت چیزی جز مرگ نیست تاریخ بهنگام رسانی 03/04/1399هجری خورشیدی، ا. شربیانی

  2. 4 out of 5

    Sawsan

    للمرة الثانية يكتب ألبير كامو عن الطاعون فلا يكتفي الطاعون بكونه وباء بل يتجسد كرجل يحكم باستبداد مدينة قادش الأسبانية ويبقى أهل المدينة مُحاصرين بين الموت وبين طغيان الحاكم وقوانينه السفيهة يعاني الناس من الخوف والجوع والبؤس, فإذا ثار أحدهم وتغلب على الخوف يتغير مصيره يعرض كامو علاقات وأحوال الشخصيات ما بين الانتهازية والإذعان واللامبالاة والتمرد وفي الحوارات الرائعة يكتب ببراعة عن الواقع وسمات البشر النفسية ومعتقداتهم المختلفة وشعارات الحرية والعدالة والتضحية في مقابل مفردات القوة والقمع واللاجدوى

  3. 4 out of 5

    peiman-mir5 rezakhani

    ‎دوستانِ گرانقدر، این نمایشنامه از 195 صفحه تشکیل شده است و داستان در موردِ ساکنینِ شهرِ «کادیکس» در اسپانیا میباشد که اسیرِ بیماریِ «طاعون» میشوند --------------------------------------------- ‎مردمِ شهر، خرافی و ساده لوح میباشند.. حاکم و بزرگانِ شهر حقیقت را از مردم پنهان میکنند و از طرفی خوشحالند که فقیرها بیشتر به این درد دچار میشوند ‎کشیشِ نادان و بیخرد، این اتفاق را بلایی میداند که خدا بر سرِ مردمِ گناهکارِ شهر آورده است، بنابراین این مردم موهوم پرست و خرافاتی را تشویق به تجمع در کلیسا کرده و ‎دوستانِ گرانقدر، این نمایشنامه از 195 صفحه تشکیل شده است و داستان در موردِ ساکنینِ شهرِ «کادیکس» در اسپانیا میباشد که اسیرِ بیماریِ «طاعون» میشوند --------------------------------------------- ‎مردمِ شهر، خرافی و ساده لوح میباشند.. حاکم و بزرگانِ شهر حقیقت را از مردم پنهان میکنند و از طرفی خوشحالند که فقیرها بیشتر به این درد دچار میشوند ‎کشیشِ نادان و بیخرد، این اتفاق را بلایی میداند که خدا بر سرِ مردمِ گناهکارِ شهر آورده است، بنابراین این مردم موهوم پرست و خرافاتی را تشویق به تجمع در کلیسا کرده و از آنها میخواهد تا به درگاه خدا، زاری و التماس کنند ‎با ورودِ زن و مردی غریبه، داستان عجیب میشود... مرد خودش را به نامِ «طاعون» معرفی کرده و آن زنِ غریبه نیز، منشیِ طاعون میباشد ‎خلاصه عزیزانم، «طاعون» قدرت و حکومت را در دست میگیرد و با قوانینِ سخت و مستبدانه ای که دارد، به قولِ معروف خونِ مردم را در شیشه کرده و زندگی را به کامِ آنها همچون زهر میکند و بزرگترین ستمی که بر مردم روا میدارد این است که "عشق" و عاشق شدن را ممنوع اعلام میکند ‎شخصیتِ اصلیِ داستان، مردی به نامِ «دیه گو» است که به مبارزه با «طاعون» میپردازد...و نامزدِ او «ویکتوریا» بخاطر عشقی که به دیه گو دارد، همه جوره در کنارِ او میماند... دیه گو، برایِ نجاتِ جانِ مردم، پیشنهادی به طاعون میکند که بهتر است خودتان این نمایشنامه را خوانده و از این پیشنهاد و سرانجامِ این داستان، آگاه شوید ‎در زیر برخی از نوشته هایِ این نمایشنامه را به انتخاب، برایِ شما بزرگواران مینویسم --------------------------------------------- ‎آخر شما نظم و منطق را نمی فهمید که چیست... شما در صفی قرار گرفته اید که به دین و مذهب پایبند است و منطقی نمیفهمد... اینک شما خیلی منظم و مرتب، با قیافه ای آرام، آماده و مستحقِ یک بلا و مصیبت میباشید ************************************ ‎خدا از دنیا برگشته و مُنکرِ آن است و من از خدا برگشته ام و مُنکرِ او هستم... زنده باد «هیچ» ... زیرا این تنها چیزی است که وجود دارد ************************************ ‎روزی شما خواهید فهمید که اگر انسان بداند که بشر هیچ و پوچ است و اگر بداند که چهرهٔ خداوند موحش و زشت است، نمیتواند به خوبی زندگی را برگذار کند --------------------------------------------- ‎امیدوارم از خواندنِ این نمایشنامهٔ زیبا، لذت ببرید ‎«پیروز باشید و ایرانی»

  4. 4 out of 5

    Paria

    «شما به مردم رنج گرسنگی‌کشیدن و جدا‌شدن را داده‌اید تا مانع طغیان‌کردن‌شان بشوید. فرسوده‌شان می‌کنید، نیرو و وقت‌شان را هدر می‌دهید تا نه فرصت و نه انگیزه‌ی خشمگین‌شدن را داشته باشند. خیال‌تان آسوده، آن‌ها درجا می‌زنند. به‌رغم تعداد زیادشان تنها هستند، مثل من که تنهایم. هریک از ما به‌خاطر بزدلی دیگران تنها می‌ماند. اما من که مانند آن‌ها به بردگی کشانده شده و تحقیر شده‌ام، به شما اعلام می‌کنم چیزی به شمار نمی‌آیید و این قدرتی را که تا چشم کار می‌کند تا تیرگی آسمان گسترش داده‌اید، چیزی نیست جز سای «شما به مردم رنج گرسنگی‌کشیدن و جدا‌شدن را داده‌اید تا مانع طغیان‌کردن‌شان بشوید. فرسوده‌شان می‌کنید، نیرو و وقت‌شان را هدر می‌دهید تا نه فرصت و نه انگیزه‌ی خشمگین‌شدن را داشته باشند. خیال‌تان آسوده، آن‌ها درجا می‌زنند. به‌رغم تعداد زیادشان تنها هستند، مثل من که تنهایم. هریک از ما به‌خاطر بزدلی دیگران تنها می‌ماند. اما من که مانند آن‌ها به بردگی کشانده شده و تحقیر شده‌ام، به شما اعلام می‌کنم چیزی به شمار نمی‌آیید و این قدرتی را که تا چشم کار می‌کند تا تیرگی آسمان گسترش داده‌اید، چیزی نیست جز سایه‌ای که روی زمین افکنده شده و بادی خشمناک طی یک ثانیه آن را می‌روبد و از بین می‌برد.»

  5. 5 out of 5

    Mohamed Bayomi

    لا خوف ولا كراهية ... هذا هو انتصارنا

  6. 5 out of 5

    Fatma AbdelSalam

    مسرحية كتبها ألبير كامي في العام 1948 لم يخلو ذهني من سؤال لماذا لا يقرأون ؟ المسرحية والتي عمدت المترجمة على ترجمة اسمها والذي يعني "حالة حصار" كما أوضحت إلى "حالة طوارئ" لتبين أن الأمر لن يكون على الدوام بل هو مسألة وقت فالأفضل هو حالة الطوارئ فهي حالة "مؤقتة" ربما كانت لا تعيش في عالمنا العربي _تهكم_ ! المسرحية تحكي عن سكان قادش والذين أصابهم داء الطاعون بعد نذير شؤم بمرور مذنب في سمائها. داء الطاعون ليس بالداء نفسه بل المسرحية هي إسقاط بيّن وصريح على كل الأنظمة الحاكمة الظالمة أصحاب السلطة الم مسرحية كتبها ألبير كامي في العام 1948 لم يخلو ذهني من سؤال لماذا لا يقرأون ؟ المسرحية والتي عمدت المترجمة على ترجمة اسمها والذي يعني "حالة حصار" كما أوضحت إلى "حالة طوارئ" لتبين أن الأمر لن يكون على الدوام بل هو مسألة وقت فالأفضل هو حالة الطوارئ فهي حالة "مؤقتة" ربما كانت لا تعيش في عالمنا العربي _تهكم_ ! المسرحية تحكي عن سكان قادش والذين أصابهم داء الطاعون بعد نذير شؤم بمرور مذنب في سمائها. داء الطاعون ليس بالداء نفسه بل المسرحية هي إسقاط بيّن وصريح على كل الأنظمة الحاكمة الظالمة أصحاب السلطة المطلقة ، النظم الفاشية القمعية التي لها الأمر بالأمر والنهي ، فالطاعون في المسرحية هو شخص وله دور وينطق بنص الحاكم للمدينة. دييجو وهو " الثورة " الذي أصابه الداء ولكنه أدرك الدواء ، الدواء في الثورة وقتل الخوف وعدم الرضوخ للظلم ثوروا تصحوا ! الحوار أروع ما يكون ، كنت متوجسة من ابتذال بعض الحوارات بين شخوصها ولكن كل الحوار رائع ، كل الحوار صادم وجريء وصريح وواضح تمام الوضوح عن الفكرة "الثورة" كاملة للنهاية ، ها أنا ذا أمام " ثورة مكتملة الأركان " متوقعة كل ما ستؤول إليه النهاية التي وصلنا نحن إليها الآن وصدمنا من خاتمتها وأصابنا اليأس ، لكن ألبير كامي توقع هذا وتمسك بمبدأ إكمال الثورة للنهاية وستحكم الثورة يوما ما. لم يغفل كامي أي عنصر من عناصر الثورة المرأة فدييجو وهب حياته من أجل أن تحيا حبيبته فيكتوريا فلقد أكمل رسالته معللا "ان العالم في حاجة إليك. إنه في حاجة إلى نسائنا لكي يعلمن الناس الحياة. أما نحن فقد كنا دائما غير قادرين إلا على الموت " ظباط السلطة فالظباط يموتون في فراشهم أما طعنة السيف فلنا نحن"" قاضي السلطة القاضي كازادو : لتكن لك خشية من السماء يا نادا واجث على ركبيتك نادا : الجثو لا استطيبه لأن ساقي متخشبة اما عن الخشية التي تريدها أن تتلبسني فلم تعد دعوة إليها تفاجئني ، فأنا أصبحت على علم بكل الذي ينبغي لي أن أخشاه وأسوأ ما اخشاه هو مواعظكم الأخلاقية وحوار آخر بين القاضي ودييجو القاضي : إني لا اخدم القانون من أجل ما يقضي ولكن لأنه القانون دييجو : ولكن اذا كان القانون هو الجريمة ؟ القاضي : اذا اصبحت الجريمة هي القانون فستكف عن كونها جريمة دييجو : والفضيلة هي التي بينبغي توقيع العقوبة عليها القاضي : الواقع انه ينبغي توقيع العقاب عليها اذا تبجحت وناقشت القانون عن حرية الإختيار في وجود السلطة نادا : إن النتيجة الحتمية لهذه الطريقة لا بد ان تكون باعتبار الأصوات المعادية للحكومة ملغاة القاضي : لكنك قلت ان الانتخاب حر نادا : انه لكذلك في الواقع ولكننا ننطلق من مبدأ ان الصوت الذي يقول لا ليس صوتا حرا انه منقاد للعواطف فهو اذا صوت تتحكم فيه الشهوات القاضي : لم يخطر ذلك على ذهني نادا : ذلك لأنك لم تكن لديك فكرة صحيحة عما هي الحرية فكرة الثورة دييجو : في وسط اكبر انتصاراتكم البادية انتم قد هزمتم لأن في الانسان قوة لن تستطيعي قهرها، هي جنون محض يتقاسمه الخوف والشجاعة معا، انها جاهلة ومنتصرة الى الأبد. ان هذه القوة هي التي ستنهض وحينئذ ستعلمين ان انتصارك لم يكن الا دخانا السكرتيرة : بقدر ما تعي ذاكرتي كان دائما يكفي ان يتغلب رجل على خوفه ويثور حتى تبدأ آلتهم في الصليل، لا أقول انها تتوقف فمن أصعب الصعب وقوفها، ولكنها تصلصل واحيانا تتعصلج حقا وتحزن وفي حوار من أروع ما يكون في الفصل الثالث والأخير بين دييجو والطاعون كم كنت اتمنى لو اورد صفحاته كاملة بدون أي اقتطاع لأي سطر منه دييجو : اخلع ملابسك. حين يخلع رجال القوة ملابسهم فإن مرآهم لا يكون جميلا ** عرفت الآن من اين اقتطعت أحلام مستغانمي تشبيههاعن رجال السلطة العسكرية ! ـــــــــ الطاعون : أيها الأحمق إن عشر سنوات في حب هذه المرأة أفضل من قرن من الحرية لهؤلاء الناس دييجو : حب هذه المرأة هو مملكتي انا أستطيع ان افعل بها ما اشاء اما حرية هؤلاء فهي ملك لهم ولا استطيع التصرف فيها ـــــــــ الطاعون : قطيع لا يشرح النفس في الحقيقة ولكن تبدو عليه القوة دييجو : اعرف انهم ليسوا اطهارا وانا كذلك مثلهم الطاعون : زمن العبيد دييجو : زمن الأحرار الطاعون : انك لتدهشني، عبثا بحثت عن الأحرار، اين هم ؟ دييجو : إما احياء في سجونك او اموات في الحفر التي شققتها لتكديس الجثث. والعبيد هم الذين يتربعون فوق العروش الطاعون : اجعل رجالك الأحرار يرتدون زي الشرطة وستعرف ماذا يصبحون دييجو : صحيح انهم يحدث لهم ان يصبحوا جبناء قساة ولهذا لا حق لهم كما لا حق لك في التسلط، ما من رجل يتوافر له من الفضائل ما يبرر التسليم له بالسلطان المطلق ولهذا ايضا كان حق هؤلاء الرجال هو حقهم في الرحمة التي ستحرم انت منها ـــــــــ يتحدث نادا عن السلطة الجديدة فإن خطتهم المثلى بدلا من ان يسدوا افواه الذين يصرخون بآلآمهم يعمدون هم إلى سد آذانهم، كونوا صما بعد ان كنتم خرسا. انتبهوا ان الذين يكتبون التاريخ قد عادوا، ستكون أول عنايتهم بالأبطال سيهيئون لهم مقاما رطبا مريحا تحت بلاط القبر ! في الأخير اعتقد اني استطعت ان اوضح سبب هذا السؤال الذي لم يفارقني لماذا لا يقرأون ؟ للتحميل http://www.4shared.com/office/72JG_sA...

  7. 5 out of 5

    Carlos Recamán

    No me gustan la poesía social ni los panfletos políticos. No me gustan las alegorías demasiado evidentes ni la moralidad incrustada a martillazos. No me gustan las historias demagógicas ni los finales previsibles. El estado de sitio tiene todo eso. Y también tiene mis cinco estrellas.

  8. 5 out of 5

    نادية أحمد

    هنا وجه آخر لكامو بعيداً عن سائر أعماله الغير مسرحية رغم وفائه للتراجيديا وكل مونولوج قدّمه في أعماله حتى في روايته "الغريب" وبشكل عام تمتاز مسرحية "الحصار" بالسخرية اللّاذعة والهزل في تناول قضيّة اجتمع عليها أغلب الكتّاب في تلك الحقبة والآن وهي قضية "الإستبداد" والأنظمة القمعية الفاشية ومن يقرأ الحصار رغم بساطة المسرحية من حيث عدد الصفحات وبعض الحوارات لكن يقفز لذهنه مباشرة جورج أورويل وروايته الشهيرة "١٩٨٤" هناك عانى الشعب من قمعية الأخ الأكبر وهو رمز غالباً وهنا نجد كامو يجسّد لنا الطاعون كشخص وهو حاك هنا وجه آخر لكامو بعيداً عن سائر أعماله الغير مسرحية رغم وفائه للتراجيديا وكل مونولوج قدّمه في أعماله حتى في روايته "الغريب" وبشكل عام تمتاز مسرحية "الحصار" بالسخرية اللّاذعة والهزل في تناول قضيّة اجتمع عليها أغلب الكتّاب في تلك الحقبة والآن وهي قضية "الإستبداد" والأنظمة القمعية الفاشية ومن يقرأ الحصار رغم بساطة المسرحية من حيث عدد الصفحات وبعض الحوارات لكن يقفز لذهنه مباشرة جورج أورويل وروايته الشهيرة "١٩٨٤" هناك عانى الشعب من قمعية الأخ الأكبر وهو رمز غالباً وهنا نجد كامو يجسّد لنا الطاعون كشخص وهو حاكم المدينة يجرّد الحاكم الغير كفؤ من صلاحياته حيث لم يقدّم أي تغيير بل ورفضه بشدة عندما كان يخرج بعض الرجال المعترضون والذين كانوا عصاة في نظر الحاكم الكسول وأتباعه. بإختصار فإنّ الأحداث تقع في مدينة قادش والذين يصابون بالطاعون بعد نبوءة من نادا برؤية نذير شؤم وهو مذنب يمر بسماء المدينة وهنا استخدم كامو الطاعون كداء وحاكم ذو سلطة بنفس الوقت وحقيقةً هذا ربط ذكي جداً فهما لا يشكلان ذاك الإختلاف فالحاكم الظالم هو داء وأقرب مايكون للطاعون "دييجو" وحده الرجل الرافض للأسلوب القمعي الإستبدادي ورفض حكم الطاعون وسكرتيرته والذين من خلال العديد من الحوارات مع أفراد الشعب مارسوا قمّة الظلم خاصة مع شعب اعتاد حياة الروتين والرتابة والسير بنفس الخط واعتبار أي جديد أقرب لنظام تكفيري وسيتم المعاقبة عليه ما ميّز دييجو هو إدراكه لأنّ الطاعون وسكرتيرته يستمدون قوتهم من الخوف الذي فرضوه لذلك لا بدّ من التمرّد على الخوف لكسر القيود وفي مشهد درامي على المسرح يحكم الطاعون على دييجو بالموت ويتم تنفيذ الحكم فيه حيث لم يستطع أن يستميله لطرفه وكان وداعًا حاراً بين دييجو وحبيبته فيكتوريا قبل موته بثوان وبعد قتل دييجو انسحب الحاكم الظالم وعادت دفّة الحكم للحاكم السابق حيث الخمول والروتين والحياة الرتيبة آخر عبارات الطاعون قبل انسحابه: "الإنسان أذكى مما يظن فيه... أولئك سادتكم القدماء الذين سوف تجدونهم عمياناً أمام جروح الآخرين، سكارى بالسكون والنسيان وسوف يصيبكم التعب إذ ترون الغباوة منتصرة دون قتال. إنّ القسوة تثير ولكن البلاهة تثبط. يحيا الأغبياء لأنهم يمهدون أمامي السبل إنهم قوتي وأملي ربما يأتي يوم تبدو لكم فيه كل تضحية عبثاً وتصمت فيه صرخة ثوراتكم القذرة التي لا تنتهي في ذلك اليوم سأحكم حقاً في صمت العبودية الكامل. توجد شخصية عميقة في المسرحية وهو "نادا" الحوارات بشكل عام شيّقة وتحمل الكثير من الحكمة وخاصة حوارات نادا ودييجو والطاعون والسكرتيرة. اقتباسات: _مع ذلك فهذه علامة.. ليس هناك علامة للاشيء.ص٨ _أنا نادا أحذركم مجانًا.ص١٠ _ربما لن تصدقوا ما أقول لأنه يبدو لكم بعيد الاحتمال؟ص١١ _إنّ الحكومات الصالحة هي الحكومات التي لا يحدث شيء أيام حكمها.ص١٢ _بماذا تغلسين هذا الوجه حتى تجعليه في بياض اللوز؟ص١٨ _فإذا كنتم تنكرون على التعساء خبزهم، فلا الترف ولا الكلام المعسول ولا الوعود الغامضة، بقادرة أن تحملهم على العفى عنكم.ص٦٣ _القواعد لا تلغي كل شيء.ص٩٢ هذا ثالث كتاب يجسّد أغنية Summer Wine For Nancy Sinatra ويمنحني نفس الشعور الذي أحصل عليه كلما سمعتها هل هنالك حقاً رابطًا بين هرمان هسه والبير كامو وأنطوان دو سانت! أم هو عقلي الذي يختلق هذه الروابط! حيث وجدتني أدندن بلحن الأغنية وكلماتها بين رواية "صيف كلينكسر الأخير" و رواية "الأمير الصغير" و رواية "الحصار" Strawberries cherries and an angel’s kiss in spring My summer wine is really made from all these things I walked in town on silver spurs that jingled To a song that I had only sang to just a few She saw my silver spurs and said let's pass some time And I will give to you summer wine Summer wine عنوان الكتاب: الحصار "مسرحية" اسم المؤلّف: ألبير كامو سنة النشر للنسخة الأصلية: ١٩٤٨ سنة النشر لهذه النسخة العربية: ١٩٦٤ الطبعة : الأولى الناشر: مطبعة الدار المصرية اسم المترجم: عبدالمنعم الحفني عدد الصفحات: ١١٥ نادية أحمد ٣ فبراير ٢٠١٨

  9. 4 out of 5

    Atieh

    دیه گو: ولی اگر قانون یک نوع جرم باشد چی؟ قاضی: اگر جرم قانون شود، دیگر جرم نخواهد بود. دیه گو: پس در آن صورت باید فضیلت را مجازات کرد

  10. 5 out of 5

    Ava

    خیلی سال پیش کامو از نویسنده های مورد علاقه ی من بود . هر کتابی که ازش چاپ شده بود رو داشتم و چندین بار خونده بودم. غیر از این کتاب یا در واقع کتاب شهربندان. دلیلش هم این بود که تو هیچ کتابفروشی ای پیداش نکرده بودم. اون موقع نه اینترنتی کتاب می خریدم و نه دانلود می کردم. البته این نسخه رو هم نه اینترنتی خریدم و نه دانلود کردم. از بساط کتاب فروشی تو یه صبح جمعه خریدم. از این نظر تغییر نکردم اما از این نظر که دیگه کامو رو دوست ندارم چرا. انگار یه کم عوض شدم. الان که این رو نوشتم یادم اومد که همون و خیلی سال پیش کامو از نویسنده های مورد علاقه ی من بود . هر کتابی که ازش چاپ شده بود رو داشتم و چندین بار خونده بودم. غیر از این کتاب یا در واقع کتاب شهربندان. دلیلش هم این بود که تو هیچ کتابفروشی ای پیداش نکرده بودم. اون موقع نه اینترنتی کتاب می خریدم و نه دانلود می کردم. البته این نسخه رو هم نه اینترنتی خریدم و نه دانلود کردم. از بساط کتاب فروشی تو یه صبح جمعه خریدم. از این نظر تغییر نکردم اما از این نظر که دیگه کامو رو دوست ندارم چرا. انگار یه کم عوض شدم. الان که این رو نوشتم یادم اومد که همون وقت ها با یه دوستی از علاقه ام به کامو گفتم و گفت که دوسش نداره و کلا از ادبیاتی که با شعار پیش بره خوشش نمیاد. بهم برخورده بود و نمی تونستم با این حرف کنار بیام. اما حدس بزنید که امشب که کتاب رو تموم کردم به خودم چی گفتم‌؟ " کی دوره این این شعارا به سر میاد؟" ولی جواب امیدوارانه ای هم بهش داشتم که احتمالا به سر اومده. حالا دیگه کمتر کسی این کتابا رو دست می گیره و تا آخر می خونه. و حتی خوندن این چیزا هم دیگه روحیه انقلابی گری و قهرمان سازی رو به آدم تزریق نمی کنه من دیگه با این روزای سخت و سیاهی که تهش امید و پیروزیه "بیگانه" ام. با "طاعون" این زندگی کنار اومدم و مثل "سیزیف" بار خودم رو به دوش می کشم. " کالیگولا" ی درون من مرده. اگر بخوام بدونم چنین نظام هایی چه بلایی سر آدم و زندگیش میارن هرتا مولر می خونم و خب، دارم زندگیش هم می کنم. آوا دی ۹۹

  11. 4 out of 5

    Negar Ghadimi

    نخست اجرای فرمانِ مرگ که خود تصوری مؤثر و لذت‌بخش است و سپس این فکر که محکوم خودش برای اجرای مرگ همکاری می‌کند. این درست همان هدفی است که هر دولتِ خوب آن را تعقیب می‌کند و موجباتِ استحکامِ دولت را فراهم می‌نماید! ————————————————— همه را علامت‌گذاری کنید! حتی آن‌ها که چیزی نمی‌گویند، چه، می‌توان درک کرد که معترضند، این‌ها دیگر نمی‌توانند اعتراض کنند. ولی همین سکوتشان صدای زننده و گوشخراشی دارد! ————————————————— -قانون چه می‌گوید مهم نیست. مهم خودِ قانون و موجودیتِ آن است. -ولی اگر قرار شد که قانو نخست اجرای فرمانِ مرگ که خود تصوری مؤثر و لذت‌بخش است و سپس این فکر که محکوم خودش برای اجرای مرگ همکاری می‌کند. این درست همان هدفی است که هر دولتِ خوب آن را تعقیب می‌کند و موجباتِ استحکامِ دولت را فراهم می‌نماید! ————————————————— همه را علامت‌گذاری کنید! حتی آن‌ها که چیزی نمی‌گویند، چه، می‌توان درک کرد که معترضند، این‌ها دیگر نمی‌توانند اعتراض کنند. ولی همین سکوتشان صدای زننده و گوشخراشی دارد! ————————————————— -قانون چه می‌گوید مهم نیست. مهم خودِ قانون و موجودیتِ آن است. -ولی اگر قرار شد که قانون جنایت‌پیشگی را تجویز کند؟ -اگر جنایت کاری قانونی بشود، دیگر آن جنایت کاری نیست. -پس جوان‌مردی و پاک‌دامنی را باید مجازات کرد؟ -اگر جوان‌مردی و پاک‌دامنی با قانون مخالف و مغایر شود، باید آن را هم مجازات کرد. ————————————————— مردم می‌توانند بروند و استراحت کنند تا وقتی که صاحبانِ افکار و اراده‌های قوی به فکرِ آن‌ها بیافتند و به جای آن‌‌ها در موردِ مقدار سعادتی که برایشان لازم است تصمیم بگیرند. ————————————————— اگر انسان بداند که بشر هیچ و پوچ است و اگر بداند که چهره‌ی خداوند موحش و زشت است، نمی‌تواند به خوبی زندگی را برگزار کند.

  12. 4 out of 5

    Aliaa Mohamed

    نحن في عصر الطاعون

  13. 4 out of 5

    Farzaneh

    نمایش نامه ای زیبا با حضور افرادی که در زندگی هر انسانی می توانند تاثیرگذار باشند ، بلا (طاعون(، مرگ ، عشق ، ترس و پوچی . حکومت نظامی داستانِ نترسیدن و ایمان ب اراده ست .

  14. 4 out of 5

    Mohammad Ali

    کلا نمایشنامه ای است علیه سرکوب و بوروکراسی سرکوب گر و مشغول کننده ی نظام های توتالیتر. در عین حال به نظر من رسید دفاعی است از اعمال خشونت برای رفع خشونت، و دفاعی است پنهانی از قهرمانی مردانه علیه صلح طلبی زنانه. اما در عین حال بدون این امید واهی که اگر این نظام برود بعدیش عالی خواهد بود، صرفا از یک نظام بد به یک نظام کمتر بد آن بخش های مربوط به درگیری های بوروکراتیک رو دوست داشتم. اما از آنجا که سیر آزاد شدن شهر شروع می شه دیگه چندان به دلم نچسبید، چون خیلی ماس مالی کردن توش بود متن عموما قابل فه کلا نمایشنامه ای است علیه سرکوب و بوروکراسی سرکوب گر و مشغول کننده ی نظام های توتالیتر. در عین حال به نظر من رسید دفاعی است از اعمال خشونت برای رفع خشونت، و دفاعی است پنهانی از قهرمانی مردانه علیه صلح طلبی زنانه. اما در عین حال بدون این امید واهی که اگر این نظام برود بعدیش عالی خواهد بود، صرفا از یک نظام بد به یک نظام کمتر بد آن بخش های مربوط به درگیری های بوروکراتیک رو دوست داشتم. اما از آنجا که سیر آزاد شدن شهر شروع می شه دیگه چندان به دلم نچسبید، چون خیلی ماس مالی کردن توش بود متن عموما قابل فهم است؛ و من متأسف شدم که نمی دانستم خود سپانلو در آن دوباره تجدید نظر کرده و نگاه هم چاپ کرده. اما به هر حال عموما درکم از داستان مشکلی نداشت در آخر اینکه نسخه ای که من داشتم نه جلد داشت نه اطلاعات چاپ. صرفا از مقدمه شروع می شد تا صفحه ی آخر، در یک پوشش. برای همین معلوم نیست کجا چاپ شده.

  15. 5 out of 5

    Emre

    "Hayat dediğin ölümdür, ölüm dediğin hayat; insan evladı bir odundur ateşi harlayacak." Sf:19 "Tanrı yok sayar dünyayı, ben yok sayarım Tanrı'yı! Var olan yalnız hiçtir şu dünyada, sen çok yaşa hiç, sen çok yaşa!" Sf:75 "Susmak haksızlık karşısında, kaybetmek demektir zeytin ekmeği ve yaşama hakkını! Ekmeğinize sahip çıkmak için dahi yenmeye mecbursunuz bugün korkunuzu! Uyan ey İspanya, uyan artık!" Sf:124 "Yüreğinde merhamete yer olmayanlardan fazla kimin ihtiyacı vardır ki acınmaya?" Sf:147 " "Hayat dediğin ölümdür, ölüm dediğin hayat; insan evladı bir odundur ateşi harlayacak." Sf:19 "Tanrı yok sayar dünyayı, ben yok sayarım Tanrı'yı! Var olan yalnız hiçtir şu dünyada, sen çok yaşa hiç, sen çok yaşa!" Sf:75 "Susmak haksızlık karşısında, kaybetmek demektir zeytin ekmeği ve yaşama hakkını! Ekmeğinize sahip çıkmak için dahi yenmeye mecbursunuz bugün korkunuzu! Uyan ey İspanya, uyan artık!" Sf:124 "Yüreğinde merhamete yer olmayanlardan fazla kimin ihtiyacı vardır ki acınmaya?" Sf:147 "Düştü. Göçüyor sonsuza sularına gazabında, kesiyor soluğunu azgın dalgaların yeleleri. Denizin tuzu doluyor o yalancı ağzına, sonsuza dek susacak o ağız. Bakın, dağ lalelerinin rengine bürünmüş öfkeli sular. Öcümüzü alıyorlar. Bizim öfkemizdir o suların öfkesi. Kucaklaşmaya çağırıyor denizin insanlarını, bir olmaya çağırıyor kovulmuşları. Ey dalgalar, ey deniz, ey başkaldıranların yurdu, gör bak karşındadır asla boyun eğmeyecek halkın! Koca bir dalga yükselecek derinlerden, kederiyle kabaracak suların, yutacak aşağılık kentlerinizi!" Sf:155

  16. 5 out of 5

    Abu Hasan محمد عبيد

    مذهلة ! وتحتاج إلى أكثر من قراءة السؤال الذي لم يبرحني طيلة قراءتها، هل بالإمكان تجسيدها على خشبة المسرح بنفس الطريقة التي أرادها كاتبها ؟ المسرحية سريعة الإيقاع وتستخدم تقنيات مبتكرة ومعقدة المسرحية باختصار تتناول القيم الإنسانية والثورة والتضحية تتناول قضية الإنسان كإنسان، وماذا يمكن أن يفعل ليكون بقدر تحديات الحياة وقد ساءني ما ذكره المترجم في مقدمتها من أنه ارتأى تسميتها "حالة طوارئ" بينما اسمها الأصلي بالفرنسية هو "حالة حصار"، لأن "حالة طوارئ" هو عنوان أنسب للمسرحية بحسب المترجم... أي أن المترجم مذهلة ! وتحتاج إلى أكثر من قراءة السؤال الذي لم يبرحني طيلة قراءتها، هل بالإمكان تجسيدها على خشبة المسرح بنفس الطريقة التي أرادها كاتبها ؟ المسرحية سريعة الإيقاع وتستخدم تقنيات مبتكرة ومعقدة المسرحية باختصار تتناول القيم الإنسانية والثورة والتضحية تتناول قضية الإنسان كإنسان، وماذا يمكن أن يفعل ليكون بقدر تحديات الحياة وقد ساءني ما ذكره المترجم في مقدمتها من أنه ارتأى تسميتها "حالة طوارئ" بينما اسمها الأصلي بالفرنسية هو "حالة حصار"، لأن "حالة طوارئ" هو عنوان أنسب للمسرحية بحسب المترجم... أي أن المترجم يفهم أكثر من مؤلف المسرحية وكاتبها !!! فمن الذي أعطاه هذا الحق في السطو على العنوان ؟ بينما يتبين للقارئ أثناء القراءة، أن "حالة حصار" كما سماها المؤلف، هو العنوان الأنسب، حيث أن المسرحية تبرز حصار الإنسان من قبل التحديات والصعوبات والظلم والجشع البشري والنفاق والتملق المجتمعي، وكيف يستطيع الإنسان تجاوز حالة الصراع هذه والإرتقاء بنفسه وبقيمه من خلاله تحديه للواقع وتضحيته وثورته فأي إساءة بحق المسرحية هي أكثر من تشويه عنوانها ؟؟؟

  17. 5 out of 5

    Rojin

    نمایشنامه ای بسیار با شکوه

  18. 5 out of 5

    Sareh Ghasemi

    دیه‌گو : جز این بی‌عدالتی و ظلمی که اکنون دارد به ما تحمیل میشود چه چیز دیگری در این دنیا وجود دارد که من باید بر آن پیروز شوم؟ ویکتوریا : بدبختی و ناامیدی که تو داری!اگر بر این پیروز شدی بقیه‌ی مشکلات را خودبه‌خود شکست داده‌ای. دیه‌گو : بدبختی و ناامیدی خیلی قوی هستند و من در برابر آن‌ها تنها هستم. ویکتوریا : چطور تنهایی؟من اسلحه به دست در کنار توام! دیه‌گو : تو چه زیبایی و اگر بیم و هراس نبود چقدر من تو را دوست می‌داشتم! ویکتوریا : اگر تو می‌خواستی مرا دوست داشته باشی مسلمن کمتر از این بیمناک بودی! دیه‌گو : جز این بی‌عدالتی و ظلمی که اکنون دارد به ما تحمیل میشود چه چیز دیگری در این دنیا وجود دارد که من باید بر آن پیروز شوم؟ ویکتوریا : بدبختی و ناامیدی که تو داری!اگر بر این پیروز شدی بقیه‌ی مشکلات را خودبه‌خود شکست داده‌ای. دیه‌گو : بدبختی و ناامیدی خیلی قوی هستند و من در برابر آن‌ها تنها هستم. ویکتوریا : چطور تنهایی؟من اسلحه به دست در کنار توام! دیه‌گو : تو چه زیبایی و اگر بیم و هراس نبود چقدر من تو را دوست می‌داشتم! ویکتوریا : اگر تو می‌خواستی مرا دوست داشته باشی مسلمن کمتر از این بیمناک بودی! دیه‌گو : دوستت دارم،ولی نمی‌دانم کدامیک از ما حق داریم. ویکتوریا : آن‌کس که بیمناک نیست،و این دل من است که هراس به خود راه نمی‌دهد.

  19. 4 out of 5

    Parisa

    به واقع باورم نمیشه همچین کتابی اثر کامو باشه،از نظر من جز ضعیف‌ترین آثار کامو بود و بخصوص با نگاه کتاب به زن تو این کتاب بسیار مشکل داشتم. میتونست حرفایی که قصد داشت بزنه و در قالب خیلی بهتری عنوان کنه

  20. 5 out of 5

    Ahmed Eid

    مسرح كامو ... جميل مسرحية رشيقة كامو من أقرب الكتاب الي قلبي

  21. 4 out of 5

    Nasrin

    با اینکه دوستدار کامو هستم اما بیش از حد شعارها و حرفای مقصود نویسنده بولد شده بود. بارها و بارها تکرار. و در دوباره خوانی این اثر به ضعف قصه گویی و قالبش پی بردم. اما خب، نمیشه از 50 صفحه میانی کتاب و شخصیت منشی چشم پوشی کرد. اگر نترسیم رو به جلو قدم خواهیم گذاشت.. و بندها گسسته خواهد شد.

  22. 5 out of 5

    Burak Taşcı

    Sıkıyönetim son çeyreğine kadar okumak için kendimi zorladığım bir oyun oldu. Ama o son çeyrek neydi öyle! Tek kelimeyle muhteşemdi! Veba ve Diego çatışması harikaydı. Veba, oyunda mutlak iktidarın imgesini oluşturuyor. Aslında sanırım oyundaki tüm karakterler bir şeyi simgeliyor. Mesela Bn. Yazmanın ölüm/cellat'ı simgelediği aşikar. İktidar, korku, sindirilme, kabulleniş, çürüyüş, bir yığın olarak halk, kıvılcım arayışı, kıvılcımın çakılışı, kıvılcımın çıkmazı.. Caligula monarşinin yarattığı tir Sıkıyönetim son çeyreğine kadar okumak için kendimi zorladığım bir oyun oldu. Ama o son çeyrek neydi öyle! Tek kelimeyle muhteşemdi! Veba ve Diego çatışması harikaydı. Veba, oyunda mutlak iktidarın imgesini oluşturuyor. Aslında sanırım oyundaki tüm karakterler bir şeyi simgeliyor. Mesela Bn. Yazmanın ölüm/cellat'ı simgelediği aşikar. İktidar, korku, sindirilme, kabulleniş, çürüyüş, bir yığın olarak halk, kıvılcım arayışı, kıvılcımın çakılışı, kıvılcımın çıkmazı.. Caligula monarşinin yarattığı tiran iken, bu oyunda Veba demokrasinin yarattığı tiran olarak vücut buluyor. "Hükümetler gelip geçer, baki olan polistir." Camus'nün başkaldıran insan felsefesinin bu oyuna bütünüyle rengini verdiğini söyleyebiliriz. Diego kitabın son bölümünde düştüğü çıkmazın içinde büyük bir karar anı ile karşı karşıya kalıyor. Kararın-seçimin olduğu yerde insanın özgürlüğünden bahsedilebilir ancak. Diego da kararını veriyor..

  23. 5 out of 5

    Gamal elneel

    تجربتى الاولى مع المبدع البير كامو المتمرد ع الامعقول المعانق للعدم صاحب القلب الذى يرفض الصمت يرفض القوائم والشهادات والجدران التى لا تنتهى والقضبان ع النوافذ الهارب مع الريح حتى يصل للبحر ليتنفس بحرية صوت الاحرار الذين اما احياء فى السجون او اموات فى حفر تعلن الاحتجاج كاره المواطنين الصالحين الاغبياء وسط العبودية وصمتها النهائى يقول فى ختام المسرحية ايتها الامواج ايها البحر يا موطن الثائرين هذا هو شعبك الذى لن يستسلم ابدا ان الموجه الكبرى التى تكتمها فى اعماقك وترضعها مرارة مياهك سوف تطيح بمدنكم البشع تجربتى الاولى مع المبدع البير كامو المتمرد ع الامعقول المعانق للعدم صاحب القلب الذى يرفض الصمت يرفض القوائم والشهادات والجدران التى لا تنتهى والقضبان ع النوافذ الهارب مع الريح حتى يصل للبحر ليتنفس بحرية صوت الاحرار الذين اما احياء فى السجون او اموات فى حفر تعلن الاحتجاج كاره المواطنين الصالحين الاغبياء وسط العبودية وصمتها النهائى يقول فى ختام المسرحية ايتها الامواج ايها البحر يا موطن الثائرين هذا هو شعبك الذى لن يستسلم ابدا ان الموجه الكبرى التى تكتمها فى اعماقك وترضعها مرارة مياهك سوف تطيح بمدنكم البشعة

  24. 5 out of 5

    Mahdieh

    دیه‌گو-مرا حفظ کن! اگر تو مرا از اینجا برانی، با دیگران مخلوطم می‌کنند و در نتیجه جز توده مردگان خواهم شد. قاضی-من خدمتگزار قانون هستم و نمی‌توانم تو را اینجا بپذیرم. دیه‌گو-تو خدمتگزار قانون قدیم هستی و با قانون جدید سروکار نداری. قاضی-من به مفهوم قانون خدمت نمی‌کنم بلکه به خود آن خدمت می‌کنم. قانون چه می‌گوید مهم نیست. مهم خود قانون و موجودیت آنست. دیه‌گو-ولی اگر قرار شد قانون جنایت‌پیشگی را تجویز کند؟ قاضی-اگر جنایت‌کاری قانونی بشود دیگر آن جنایت‌کاری نیست. دیه‌گو-پس جوانمردی و پاکدامنی را باید مجا دیه‌گو-مرا حفظ کن! اگر تو مرا از اینجا برانی، با دیگران مخلوطم می‌کنند و در نتیجه جز توده مردگان خواهم شد. قاضی-من خدمتگزار قانون هستم و نمی‌توانم تو را اینجا بپذیرم. دیه‌گو-تو خدمتگزار قانون قدیم هستی و با قانون جدید سروکار نداری. قاضی-من به مفهوم قانون خدمت نمی‌کنم بلکه به خود آن خدمت می‌کنم. قانون چه می‌گوید مهم نیست. مهم خود قانون و موجودیت آنست. دیه‌گو-ولی اگر قرار شد قانون جنایت‌پیشگی را تجویز کند؟ قاضی-اگر جنایت‌کاری قانونی بشود دیگر آن جنایت‌کاری نیست. دیه‌گو-پس جوانمردی و پاکدامنی را باید مجازات کرد؟

  25. 4 out of 5

    Farah Fitria Sari

    3,5

  26. 5 out of 5

    مشاري

    متشبع بحقائق بديهية .. بصفحات لا تُلم إلا بعمق وإيجاز فقط .. أن تهزم الخوف بداخلك .. لتنهض .. لتحيا .. .. لتكن أنت .. أن تدرك أن لا وجود له -هذا الخوف- في واقعك .. إلا بك ..

  27. 4 out of 5

    ZaRi

    نادا : من نمی توانم به زانو درآیم . یک پای من خشک شده و کج و راست نمی شود.اما در باره ی ترس و هراسی که تو از آن اسم بردی باید بگویم که من قبلا همه چیز را پیش بینی کرده ام و پیه همه چیز را حتی پیه نصایح و سرزنش های تو را به تنم مالیده ام . ++++ دیه گو : این یک نوع حماقت بود. دروغ گفتن همیشه حماقت است . ++++ نادا: پسرجان ، یعنی شرف یعنی چه ؟ دیه گو: شرف یعنی آنچه که مرابرسرپا نگه داشته است. نادا:شرف مانند یک پدیده ی نجومی است که می آید و می رود ، و چنین چیز غیرثابتی ارزش ندارد، این را هم حذف و نابود کنی نادا : من نمی توانم به زانو درآیم . یک پای من خشک شده و کج و راست نمی شود.اما در باره ی ترس و هراسی که تو از آن اسم بردی باید بگویم که من قبلا همه چیز را پیش بینی کرده ام و پیه همه چیز را حتی پیه نصایح و سرزنش های تو را به تنم مالیده ام . ++++ دیه گو : این یک نوع حماقت بود. دروغ گفتن همیشه حماقت است . ++++ نادا: پسرجان ، یعنی شرف یعنی چه ؟ دیه گو: شرف یعنی آنچه که مرابرسرپا نگه داشته است. نادا:شرف مانند یک پدیده ی نجومی است که می آید و می رود ، و چنین چیز غیرثابتی ارزش ندارد، این را هم حذف و نابود کنیم . ++++ ویکتوریا : بلی ، همان طرز خودمان حرف بزنیم. چه اهمیت دارد اگردیگران آن را دیوانگی تلقی کنند. فردا از دهان من بوسه خواهی گرفت و من به لب های تو نگاه می کنم و گونه هایم خواهد سوخت. ++++ خانم منشی : این طرز بیان برای این است که مردم کمی به ابهام و تاریکی آشنا شوند و به آن عادت کنند. هرچه آنها کمتر بفهمند بیشتر تسلیم و سر به راه خواهند بود... ++++ طاعون :.. بلی ، شما غلط می مردید ، یکی اینجا ، یکی آنجا ،این در تختخوابش و آن دیگری در میان (میدان؟؟؟) گاوبازی. این نوعی فساد و کمال بی نظمی و هرج و مرج بود. ولی خوشبختانه این بی نظمی داردمهار می شود. یک نوع مرگ برای همه و برحسب نظم و ترتیبی که در دفتر ثبت و مقرر شده است. دیگر مرگ شما روی هوا و هوس نخواهد بود. چه هرکس دارای یک برگ هویت و مشخصات است و مطابق آن باید بمیرد. بعد ازاین سرنوشت شعور دارد و عاقل است و اداراتش را زیر نظر مستقیم گرفته . ++++ نادا: همه چیز ، خوشگل من ، هرچه بیشتر منهدم شود کارها بهتر جریان می یابد و اگر همه منهدم شوند ، آن وقت دنیا بهشت خواهد شد! مثلا از آن جمله که باید منهدم کرد دل داده ها هستند که من از انها نفرت دارم ، هنگامی که عاشقی از جلو ام می گذرد به او تف می اندازم ، البته پشت سرش و وقتی رد شد ، زیرا کینه جویانی در این ماجراها وجود دارند که آدم را ناراحت می کنند . ++++ نادا :زن ، این اتفاقی نیست که تو حرف مرا نمی فهمی . بلکه منظور از همه ی اقداماتی که می شود این است که طوری عمل شود که هیچ کس مطالب دیگری را با وجود آن که همه با یک زبان تکلم می کنند ، نفهمد. مطمئن باش که ما همه داریم به ان مرحله از دوران تاریخ می رسیم که همه حرف می زنند ، ولی هرگز جوابی دریافت نمی کنند . وقتی دو نفر با یکدیگر روبرو می شوند و صحبت می کنند ، حرف هایشان برای خودشان نا مفهوم است و دود می شود و به هوا می رود و بالاخره این وضع به آخرین تکامل خود خواهد رسید ، این آخرین تکامل سکوت مرگ است . ++++ طاعون : او را علامت گذاری کنید ! همه را علامت گذاری کنید ! حتی آنها که چیزی نمی گویند ، چه می توان درک کرد که معترضند ،اینها دیگر نمی تواندن اعتراض کنند . ولی همین سکوتشان صدای زننده و گوشخراشی دارد! دهان های آن ها را خورد ( خرد؟؟؟ ) کنید، و دهان بند برآن ها بزنید و آن قدرکلمات اصلی و پر ارزش را تکرارکنید تا آن ها هم آن را بیاموزند و تکرارکنند و همیشه به خاطر داشته باشند تا بالاخره همشهریان خوبی که ما احتیاج داریم بشوند. ++++ ویکتوریا :...اگر می بینی که هنوز سرپا ایستاده ام ، از قدرت خودم نیست ،از هیجان و جوشش عشق است ،هیجان عشق است که مرا سرپا نگاه داشته و به جلو می راند ،ولی اگر تو از بر من بروی من از حرکت باز خواهم ایستاد و به زمین درخواهم درغلتید. ++++ خانم منشی : هیس! بعضی کلمات را نباید بر زبان راند ، مگر نمی دانید که عشق و عشق بازی ممنوع شده است ، نگاه کنید . ++++ ویکتوریا : اگر مراتنگ در آغوش گیری و بوسه ای طولانی بر من نثار کنی با توخواهم بود. دیه گو:آنها عشق را ممنوع کرده اند!آه !من از تو عمیقا معذرت می خواهم. ویکتوریا: نه، نه، عاجزانه از تو خواهش می کنم!آنچه را که می خواهند بر ما تحمیل کنند من خوب درک کرده ام.آن ها تمام نیروی خود را به کار می اندازند که عشق را ممنوع کنندو غیرممکن سازند.اما من و عشق من قوی تر از آنها هستیم. دیه گو: من از انها قوی تر نیستم و نمی خواهم تو را شریک ضعف و فتور خود کنم. ++++ دیه گو : راست است که شما دروغ می گویید و اینکه بعد از این هم تا پایان دنیا دروغ خواهید گفت ! بلی ! من شیوه کارتان را خوب فهمیده ام . شما مردم را گرسنه نگاه داشته اید و آنها را از هم جدا کرده اید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید،شما آنها را ازهم جدا کرده اید تا عصیان و شورششان را ازبین ببرید ،شما آنها را ضعیف و درمانده می کنید و سبعانه نیروی آنها را می بلعید و اوقاتشان را مشغول می کنید تا از وحشت نه جوششی بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند!آنها در یک جای ایستاده اندو درجا می زنند،راضی باشید!علی رغم جمعیتی که دارند تنها هستند ،من هم تنها هستم ،همه ی ما تنها هستیم.زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند. ولی با وجود تنهایی و اسارت باوجود آنکه مانند آنها خوار و پست شده ام، به شما اعلام می کنم که شما هیچ نیستید و که این (؟؟؟) این قدرتی که تاچشم کار می کندگسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه ی کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی می کند و بر اثر بادی خشمگین نابود می شود. ++++ ویکتوریا : دیه گو، تو مرا فراموش خواهی کرد،این برای من مسلم است ، دل تو برای کسی که غایب است ، ایستادگی نمی کند... ++++ دیه گو : من فقط دژخیمان را تحقیر می کنم، هرچه کوشش کنی ، بالاخره باز این مردم از تو قوی تر و ارزنده ترند ، اگر آن ها روزی مرتکب قتل شوند، اعتراف دارند که در زندگی یک لحظه دچار جنون شده اند ، ولی تو کشتارهای دسته جمعی خود را با استناد به قانون و منطق توجیه می کنی، سرهای افکنده آنها رامسخره مکن ، چه اینک قرن هاست که ستاره های دنباله دار وحشت و بیم از بالای سرآن ها می گذرد ، به قیافه های وحشت زده آن ها مخند، چه اینک قرن هاست که مرگ تارهای عشق آن ها را از هم می گسلد. بزرگ ترین جنایتی که ممکن است مرتکب شوندهمیشه قابل بخشیدن است . اما من هیچ گذشت و بخششی برای جنایاتی که دیگران علیه آنها مرتکب شده اند و تو برای تکامل این جنایات ، به فکر قانونی کردن آن ها در نظم کثیف خود افتاده ای ، نمی بینم ( طاعون به طرف او جلو می رود ) من چشم بر هم نخواهم گذاشت . ++++ طاعون : ......او تصور می کرد که د ر عین حال هم قدرت دارد و هم عدالت گستر است، ولی در حقیقت این ادعاها فاقد حقیقت و راستی و نتیجه بود. اما من از هزاران سال به این طرف شهر ها و بیابان های شما را از توده های اجساد و استخوان های انسان ها انباشتم. قربانیان من شنزارهای لیبی و حبشه سیاه را بارور کردند.خاک سرزمین ایران هنوز از چربی اجسادی که من به زمین افکنده ام چرب است. من آن قدر آتن را با آتش تصفیه خود به وسیله هزاران پشته هیزمی که درکنار پلاژها برای سوزاندن انسان ها ریخته بودم روشن کردم و دریای یونان را از خاکستر انسان ها انباشتم که دریا رنگ خاکستری به خود گرفت و خدایان ، همان خدایان بیچاره خودشان هم تا اعماق دل منزجر شدند و ترسیدند . آنگاه که کلیساها جای معابد خدایان را گرفت ، سواران سپاه من آنها را پراز اجشاد نالان کردند. روی پنج قطعه کره ی ارض در طول قرن ها من بدون مهلت و بدون ناراحتی انسان ها را به خاک و خون کشیده ام .اما البته نه کاملا دردناک و رنج آور . زیرا هدفی که در آن وجود داشته تماما تخقق نیافته است...یک قربانی ، به عقیده ی من ، دل را شاد می کند .اما این نتیجه و کارکردی ندارد، برای به نتیجه رسیدن ، مرگ یک غلام آن قدرها ارزش ندارد، هدف نهایی این است که با کشتن اقلیتی که صحیحا و با دقت انتخاب شده ، اکثریت را به غلامی و بندگی درآورد ، امروز دیگر همین روش به مورد اجرا گذاشته می شود ، به همین علت بعد از اینکه تعداد مردان به اندازه ی لازم کشته یا خورد ( ???) وسرافکنده شدند ما همه مردم دیگر را به زانو درآوردیم و بنده حلقه به گوش خویش ساختیم .هیچ نوع زیبایی ، هیچ نوع بزرگی و برازندگی در برابر ما نمی تواند مقاومت کند . ما بر هم چیز و همه کس پیروز می شویم . خانم منشی : ما بر همه چیز پیروز می شویم ، جز بر غرور و شرف.

  28. 5 out of 5

    Samar Hossam

    مسرحيية موسيقية ، تمتلىء بالتفاصيل الجميلة و الاسقاطات و اكثر الأفكار جرأة تشخيص المرض ، المرض ينتشر بمنتهى العبث ، بالنفس ، بفأر يتسرب إلى بيتك كيف يكون الطاعون إنسانا ؟ شخص يمكن قتله ؟ نفيه ؟ و تقويض حكمه ببساطة بانتهاءه ؟ لابد أن يتسم بالسلطة و بالعبثية اللتان لا تتفقان مع التشخص ، لكن أبدعها كامو ، فسلطة الطاعون سكرتيرته "الموت " و الخوف تلاعب كامو بالجماليات يجسد و يشخص حتى يتمثل الطاعون أشبه يبدكتاتور يشغل فكر الرجال و يبعدهم عن نسائهم ، يقتل بدون حساب يتحكم حتى في لغه الجميع فأحد لا يفهم آخر يو مسرحيية موسيقية ، تمتلىء بالتفاصيل الجميلة و الاسقاطات و اكثر الأفكار جرأة تشخيص المرض ، المرض ينتشر بمنتهى العبث ، بالنفس ، بفأر يتسرب إلى بيتك كيف يكون الطاعون إنسانا ؟ شخص يمكن قتله ؟ نفيه ؟ و تقويض حكمه ببساطة بانتهاءه ؟ لابد أن يتسم بالسلطة و بالعبثية اللتان لا تتفقان مع التشخص ، لكن أبدعها كامو ، فسلطة الطاعون سكرتيرته "الموت " و الخوف تلاعب كامو بالجماليات يجسد و يشخص حتى يتمثل الطاعون أشبه يبدكتاتور يشغل فكر الرجال و يبعدهم عن نسائهم ، يقتل بدون حساب يتحكم حتى في لغه الجميع فأحد لا يفهم آخر يوصم الجميع بدون هوادة ، شطبة بسيطة تنهي حياة فيتحول البشر إلى حشد و تنتهى رومانسية الموت الذي لم يعد يختار في ضحاياه بل يكدسهم جثث فوق بعضها ، يأخذ طابعه العبثي و نظاميته . يخرج أسوء ما في الإنسان ، السيء الذي أجبر على التعايش أو ذلك الذي يشعر بالقهر ويضمر الغضب في ذاته بل يخرج أسوء ما في كل منا حين يصبح خائف و مرتعد ، و تنتاب الجميع موجه من الشك في الآخرين فيصبحون أداة في يد الموت و القهر "سوف يخونون ، كل فرد خائن لان كل فرد خائف ، و كل فرد خائف لأ، لا أحد مطهر" الطاعون الذي يريده كل الكارهين للحياة ، للمجتمع ، للبشر الوباء "النيزك" الذي يطالب به ليسقط فوق رؤوس البسطاء الطاعون "الدكتاتور" الذي يفترس البلدان الضعيفة و النفوس الهشة تشويه المفاهيم و الغوغائية التي يصبح عليها المجتمع تحت وطأة دكتاتوريسمى الطاعون مجازا: "إذا أصبحت الجريمة هي القانون فستكق عن كونها جريمة و الفضيلة التي بينبغي توقيع العقاب عليها ؟ الواقع أنه يجب توقيع العقاب عليها إذا تبجحت و ناقشت القانون " هشاشة مفهوم الشرف "إن الشرف مسألة خاصة بالناس و لم يعد قمة ناس في هذه المدينة" و تلفتني كلمة السكرتيرة " انتم مذنبون لأنكم محكومين بطبيعه الحال" و الحل " الثورة " الثائر الشجاع الذي يواجه الموت بنفسه ، يتخلى عن روحه من أجل المدينة ، رغم علمه بهشاشة النفس ، بمدى السوء المتخفي في النفوس البشري ، بالجرائم التي يرتكبها البشر ، الثورة الحقيقية ليست ضد لمجرم فقط بل ضد الخوف الذي يزرعه المجرم في النفوس ، فتصبح الحياة أكثر ما تشبه السجن القيد و الثورة هي الشرف "إيه أيتها الثورة ، أنت مثال حي للرفض ،أنت شرف هذا الشعب ، هؤلاء لذين كممت أفواههم أمنحيهم القوة من صحتك "

  29. 5 out of 5

    Faris Abdala

    Aku salah beli buku. Maksud hati ingin membeli terjemahan La Peste, ternyata yang aku beli adalah L'État de Siège. Masalahnya judul Bahasa Indonesianya sama-sama Sampar. Tapi ya sudahlah. Buku ini merupakan naskah drama yang menceritakan suatu kota yang dilanda wabah. Wabah itu diceritakan secara harafiah sebagai sebuah penyakit dan secara kiasan dalam bentuk seorang diktator yang merebut kekuasaan dari gubernur lama yang sebenarnya juga korup. Buku ini menggambarkan kekacauan suasana kota dari at Aku salah beli buku. Maksud hati ingin membeli terjemahan La Peste, ternyata yang aku beli adalah L'État de Siège. Masalahnya judul Bahasa Indonesianya sama-sama Sampar. Tapi ya sudahlah. Buku ini merupakan naskah drama yang menceritakan suatu kota yang dilanda wabah. Wabah itu diceritakan secara harafiah sebagai sebuah penyakit dan secara kiasan dalam bentuk seorang diktator yang merebut kekuasaan dari gubernur lama yang sebenarnya juga korup. Buku ini menggambarkan kekacauan suasana kota dari aturan yang absurd, birokrasi berbelit-belit, pembungkaman aspirasi, pelanggaran privasi rakyat, dan kematian massal. Namun sebenarnya, penguasa tidak bisa apa-apa saat rakyat sudah tidak takut lagi.

  30. 4 out of 5

    Fathi

    لم يقبل دييجو الخضوع للطاعون الذي حاول قتل ارادته وآمن بنفسه وانه يمكنه المقاومة وعندما عرف انه لا داعي للخوف كانت نقطة البداية لانتصاره وهزيمة الطاعون، وذلك رغم أنه فردًا واحدًا وسط قطيع البشر الساكن بمدينة قادش. الطاعون بالمسرحية ليس المرض فقط ولكن هو أيضا الدكتاتورية و القهر الطاعون يعطيهم ألم الجوع والفقر والفراق حتى يلهيهم عن ثورتهم حتى لا يكون لهم همة للغضب . كل منهم في وحدة، رغم أنهم حشد، كل منهم يصبح وحيدا بسبب جبن الآخرين.

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.