web site hit counter Dấu máu em trên tuyết - Ebooks PDF Online

30 review for Dấu máu em trên tuyết

  1. 4 out of 5

    Ahmad Sharabiani

    The Best Short Stories, Gabriel Garcí­a Márquez Many of Gabriel García Márquez's short stories, each brimming with a blend of the surreal, the magical. تاریخ نخستین خوانش: ماه جولای سال 2006میلادی عنوان: گابریل گارسیا مارکز بهترین داستان‌های کوتاه؛ نویسنده گابریل گارسیا مارکز؛ مقدمه و ترجمه احمد گلشیری؛ تهران، نگاه، 1384؛ در 535ص؛ شابک 9789643511005؛ چاپ سوم 1386؛ داستان اول: بعد از ظهر با شکوه بالتاسار داستان دوم: تشییع جنازه مادربزرگ داستان سوم: کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد داستان چهارم: تسلیم سوم داس The Best Short Stories, Gabriel Garcí­a Márquez Many of Gabriel García Márquez's short stories, each brimming with a blend of the surreal, the magical. تاریخ نخستین خوانش: ماه جولای سال 2006میلادی عنوان: گابریل گارسیا مارکز بهترین داستان‌های کوتاه؛ نویسنده گابریل گارسیا مارکز؛ مقدمه و ترجمه احمد گلشیری؛ تهران، نگاه، 1384؛ در 535ص؛ شابک 9789643511005؛ چاپ سوم 1386؛ داستان اول: بعد از ظهر با شکوه بالتاسار داستان دوم: تشییع جنازه مادربزرگ داستان سوم: کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد داستان چهارم: تسلیم سوم داستان پنجم: روی دیگر مرگ داستان ششم: اِوا درون گربه خود داستان هفتم: اندوه سه خوابگرد داستان هشتم: زنی که ساعت شش می‌آمد داستان نهم: چشم‌های سگ آبی رنگ داستان دهم: کسی این گل سرخ‌ها را به هم ریخته داستان یازدهم: شب تلیله‌ها داستان دوازدهم: زیباترین غریق جهان داستان سیزدهم: پیرمرد فرتوت با بال‌های عظیم داستان چهاردهم: بلاکامان نیک جادو جنبل کار داستان پانزدهم: آخرین سفر کشتی اشباح داستان شانزدهم: مرگ مدام در فراسوی عشق داستان هفدهم: رد خود توی برف داستان هجدهم: نور مثل آب است داستان نوزدهم: فقط اومدم یک تلفن بکنم داستان بیستم:سفر خوش آقای رئیس جمهور داستان بیست و یکم: ماریا دوس پراسه رس داستان بیست و دوم: رویاهایم را می‌فروشم داستان یست و سوم: ارواح ماه اوت داستان بیست و چهارم: قدیس داستان بیست و پنجم: ترامونات داستان بیست و ششم: زیبای خفته در هواپیما داستان بیست و هفتم: وقتی باد بدبختی بوزد از داستانهای بالا و از داستانهای: «اوا در گربه اش»؛ «شب لک لکها»؛ «مرگ مدام در ماوراء عشق»؛ «نفرتم را بر یخ مینویسم»؛ «رویاهایم را میفروشم»؛ «شب خسوف»؛ «یکی از همین روزها»؛ «زیباترین غریق جهان»، ترجمه های دیگری نیز وجود دارد نقل از داستان کسی به سرهنگ نامه نمینویسد: (سرهنگ، در قوطی قهوه را، برداشت، تنها یک قاشق کوچک قهوه، به جا مانده بود؛ قهوه جوش را، از روی اجاق بلند کرد، نیمی از آب آن را، روی کف خاکی اتاق ریخت، و با چاقو، ته قوطی را تراشید، و آخرین ذره های قهوه را، مخلوط با زنگ زدگی را توی فهوه جوش، خالی کرد.؛ به انتظار جوش آمدن قهوه، کنار بخاری سنگی نشسته بود، و باحالی آميخته به دلگرمی، و ساده دلی، احساس میکرد، که در وجودش انگار، قارچ و زنبق سمی، ريشه میدواند؛ ماه اکتبر رسیده بود، و صبح دشواری را، میبایست بگذراند، حتی برای آدمی مثل او، که صبحهای زیادی را، مثل این روز صبح، از سر گذرانده بود؛ تقریبا شصت سالی میشد، از پایان جنگ داخلی، که کارش تنها این بود، که انتظار بکشد.؛ زنش او را دید، که فنجان قهوه به دست، پا به اتاق خواب گذاشت، پشه بند را کنار زد؛ شب پیش، باز دچار حمله ی آسم شده بود، و حالا خواب آلود بود، اما بلند شد نشست، تا فنجان را بگیرد.)؛ پایان نقل تاریخ بهنگام رسانی 07/12/1399هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی

  2. 4 out of 5

    peiman-mir5 rezakhani

    دوستانِ گرانقدر، این داستان در موردِ دختری بسیار زیبا و نوجوان به نامِ « ننا داکونته» و پسری به نامِ « بیلی سانچز» است، که به طورِ اتفاقی در رختکنِ استخرِ دختران، دل به یکدیگر میبازند... هردو از خانواده های قدیمی و معروفِ شهر هستند دختر و پسر در مادریدِ اسپانیا عاشقِ یکدیگر شده و با وجود نارضایتی خانوادۀ دختر، با یکدیگر ازدواج میکنند... دختر حامله شده و دو ماه از حاملگیش میگذرد برایِ ماه عسل، به فرانسه سفر میکنند، در فرودگاه سفیر به دیدن آنها رفته و شاخه هایِ گلی به « ننا داکونته» هدیه میدهد تیغِ ی دوستانِ گرانقدر، این داستان در موردِ دختری بسیار زیبا و نوجوان به نامِ « ننا داکونته» و پسری به نامِ « بیلی سانچز» است، که به طورِ اتفاقی در رختکنِ استخرِ دختران، دل به یکدیگر میبازند... هردو از خانواده های قدیمی و معروفِ شهر هستند دختر و پسر در مادریدِ اسپانیا عاشقِ یکدیگر شده و با وجود نارضایتی خانوادۀ دختر، با یکدیگر ازدواج میکنند... دختر حامله شده و دو ماه از حاملگیش میگذرد برایِ ماه عسل، به فرانسه سفر میکنند، در فرودگاه سفیر به دیدن آنها رفته و شاخه هایِ گلی به « ننا داکونته» هدیه میدهد تیغِ یکی از گلها انگشتِ دخترک را خراش میدهد... شب در راه متوجه میشود که انگشتش خونریزی دارد... این خونریزی بدتر و بدتر میشود... « بیلی سانچز» نگران شده و او را به بیمارستان میرساند... در بیمارستان زبان آنها را کسی متوجه نمیشود، جز یکی از پزشکان دختر را بستری کرده و « بیلی سانچز» به مسافر خانه میرود... فردا وقتی به بیمارستان میرود، او را راه نمیدهند خلاصه چند روزی « بیلی سانچز» به این در و آن در میزند، بلکه همسرش را پیدا کند سرانجام، همان پزشکی را که زبان آنها را میفهمید را پیدا کرده و جویایِ وضعیتِ همسرش میشود پزشک به او گفت: همسرت « ننا داکونته» بعد از 70 ساعت تلاش هایِ بی ثمرِ پزشکان، بر اثری خونریزیِ مداوم درگذشت امیدوارم این چکیده را پسندیده باشید «پیروز باشید و ایرانی»

  3. 5 out of 5

    Majeed Estiri

    عالی عالی عالی هم انتخاب داستان ها هم خود داستان ها هم ترجمه

  4. 4 out of 5

    Jesica Canto

    Lo que me encanta de este autor es como logra transmitirle la desesperación de los personajes al lector, y eso ocurre con este relato. La historia juega con el absurdo de un modo más exacerbado que en los otros textos de él que he leído, pero funciona a la perfección. Eso incongruente se convierte en reflejo de otras situaciones posibles y nos sume en la más absoluta desesperación. También instaura la pregunta por el lugar que debemos ocupar, dónde estamos y dónde deberíamos estar.

  5. 4 out of 5

    Nafi3

    بهترین داستان‌های کوتاه گابریل گارسیا مارکز کتاب ۵۳۶ صفحه‌ای، مجموعه‌ای از ۲۷ داستان به انتخاب و ترجمه احمد گلشیری. ‌ بخشی از متن: - سال‌های سال طول می‌کشه. - طول بکشه. وقتی آدم منتظر چیزهای بزرگه، منتظر چیزهای کوچیک هم می‌مونه. (از داستان کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد) ‌ از من پرسید که از چه راهی گذران می‌کنم و من پاسخ دادم که کاری جز زنده ماندن نمی‌کنم، چون هیچ کاری به زحمتش نمی‌ارزد. (از داستان بلاکامانِ نیکِ جادو جنبل‌کار) ‌

  6. 5 out of 5

    Laleh

    .زیباترین غریق جهان شاید زیباترین داستان جهان باشه :] یا دست کم یکی از اوناس

  7. 4 out of 5

    Pardis

    *simplicity of the writer *that you can die bcuz of a small wound on your finger *that you can die alone even if you know five languages, I mean you went to learn five languages to communicate, to avoid being alone no? Instead you find yourself in a foreign hospital of Paris far away from your hometown in Colombia. And you die. *and you die *and die En mi opinión creo que las obras de Márquez tienen una fluidez buena, debido a lo sencillo que escribió con unas palabras, narra una historia de esti *simplicity of the writer *that you can die bcuz of a small wound on your finger *that you can die alone even if you know five languages, I mean you went to learn five languages to communicate, to avoid being alone no? Instead you find yourself in a foreign hospital of Paris far away from your hometown in Colombia. And you die. *and you die *and die En mi opinión creo que las obras de Márquez tienen una fluidez buena, debido a lo sencillo que escribió con unas palabras, narra una historia de estilo realismo mágico muy perfecto. En este caso del cuento, se refiere a lo simple que es la muerte que uno puede perder la gloria de su vida con sola una herida en los días y “luna” dulces de su vida. Y cuanto posible es perder una amante, aunque no lo querías y no creías. Por el fin, se terminó informándonos de la nevada grande en Paris después de 10 años. Quizás Nena fue un sacrificada por la nieve o las increíbles circunstancias ocurren.

  8. 4 out of 5

    Amirali Piroozbakhsh

    بخونی و بزنی کتاب رو روی سرت محکم / من اومدم یک تلفن بزنمش فوق العاده بود

  9. 4 out of 5

    پویان مُکاری

    این نظر من در مورد داستان‌های کوتاه مارکز و نه در مورد این مجموعه‌ی به خصوص است: مارکز در نوشتن داستان‌های کوتاه تبحر خاصی دارد. حتی اگر کسی تنها رمان‌های معروف او را خوانده باشد از خلاقیت و قریحه‌ی مارکز در پرداخت خرده روایات شگفت‌زده می‌شود. داستان‌هایی چون «خداحافظ آقای رئیس‌جمهور»، «زیباترین غریق جهان»، «کسی این گل سرخ‌ها را به هم ریخته» و «فقط اومدم یک تلفن بکنم» نمونه‌های خوبی از سلیقه‌ی مارکز در نگارش داستان کوتاه هستند. مارکز در این آثار باز هم بر دنیای داستانی خود و ژانر محبوبش، رئالیسم این نظر من در مورد داستان‌های کوتاه مارکز و نه در مورد این مجموعه‌ی به خصوص است: مارکز در نوشتن داستان‌های کوتاه تبحر خاصی دارد. حتی اگر کسی تنها رمان‌های معروف او را خوانده باشد از خلاقیت و قریحه‌ی مارکز در پرداخت خرده روایات شگفت‌زده می‌شود. داستان‌هایی چون «خداحافظ آقای رئیس‌جمهور»، «زیباترین غریق جهان»، «کسی این گل سرخ‌ها را به هم ریخته» و «فقط اومدم یک تلفن بکنم» نمونه‌های خوبی از سلیقه‌ی مارکز در نگارش داستان کوتاه هستند. مارکز در این آثار باز هم بر دنیای داستانی خود و ژانر محبوبش، رئالیسم جادویی پافشاری می‌کند و تمام تکنیک‌هایی که آموخته (در حال آموختنشان بوده) روی کاغذ می‌آورد. به همین دلیل این کتاب برای کسانی که رویای نویسندگی دارند، یک کارگاه آموزشی خوب برای چگونه نوشتن است. مارکز در داستان‌های کوتاهش به ما می‌آموزد: چگونه می‌توان برای داستان‌های کوتاه مقدمه‌ای پرهیجان، پرتعلیق و نامتعارف نوشت، چگونه می‌شود مسایل بسیار پیچیده را بدون پیچیده کردن نثر نوشت و چطور می‌شود پایانی برای داستان کوتاه رقم زد که آغازی برای فکر کردن خواننده باشد.

  10. 4 out of 5

    راحله پورآذر

    "نمی‌شه بی حس‌اش کرد." "چرا؟" "چون آبسه کرده. حالا تاوان بیست تا مرده‌ی ما رو پس می‌دی." فرماندار قرچ قروچ استخوان‌های آرواره‌اش را حس کرد و چشمهایش پر از اشک شد. اما تا وقتی احساس نکرد دندان بیرون آمده، نفس نکشید. بعد آن را از پشت پرده‌ی اشک‌هایش دید. دندان به قدری با درد بیگانه به نظر می‌رسید که نمی‌توانست شکنجه‌ی پنج شب اخیر را درک کند. "نمی‌شه بی حس‌اش کرد." "چرا؟" "چون آبسه کرده. حالا تاوان بیست تا مرده‌ی ما رو پس می‌دی." فرماندار قرچ قروچ استخوان‌های آرواره‌اش را حس کرد و چشمهایش پر از اشک شد. اما تا وقتی احساس نکرد دندان بیرون آمده، نفس نکشید. بعد آن را از پشت پرده‌ی اشک‌هایش دید. دندان به قدری با درد بیگانه به نظر می‌رسید که نمی‌توانست شکنجه‌ی پنج شب اخیر را درک کند.

  11. 4 out of 5

    لیلا

    اولین کتابی که از گابریل خوندم همین بود . قبل ترش کلی دنبال " صد سال تنهایی" گشته بودم . اما این کتاب به نظرم معرفی خوبی از گابریل بود تا بشه جزء نویسنده هایی که دوستش ئدارم . پیش گفتار اولش که فوق العادس ............... اولین کتابی که از گابریل خوندم همین بود . قبل ترش کلی دنبال " صد سال تنهایی" گشته بودم . اما این کتاب به نظرم معرفی خوبی از گابریل بود تا بشه جزء نویسنده هایی که دوستش ئدارم . پیش گفتار اولش که فوق العادس ...............

  12. 5 out of 5

    Alireza Nouri

    ترجمه ی خیلی بد و ناراحتی داره ولی به هر حال شیوایی قلم مارکز رو حفظ کرده

  13. 5 out of 5

    Ali

    برخی از این داستان ها در مجموعه های دیگر، پیش از این توسط همین مترجم و مترجمین دیگر، منتشر شده است.

  14. 5 out of 5

    Abolfazl

    ترجمه ی خوبی هم دارد.

  15. 5 out of 5

    hastiya

    khoob bood.

  16. 4 out of 5

    Iván

    Precioso. Sin más.

  17. 4 out of 5

    Zidane Abdollahi

    داستان های کوتاه گابریل گارسیا مارکز دومین مجموعه از سری کتابهای نشر نگاهبا ترجمۀ آفای احمد گلشیری بود که میخواندم؛ این مجموعه داستان به شیوۀ رئالیسم جادویی هم شامل داستان های خواندنی و بسیار جذاب بود و هم شامل داستان هایی سخت خوان و تاحدی آزاردهنده. مشکل من با داستان های مارکز شاید بخاطر شیوۀ بیان داستان باشد. اینکه خواننده ناگهان وارد داستان میشود، تا مدتی گیج است و شخصیت ها را با اسامی عجیبشان نمیشناسد، سعی در هضم جملاتی دارد که شمایی کلی در ابتدای داستان از شخصیت ها و محیط نمیدهند بلکه به جز داستان های کوتاه گابریل گارسیا مارکز دومین مجموعه از سری کتابهای نشر نگاهبا ترجمۀ آفای احمد گلشیری بود که میخواندم؛ این مجموعه داستان به شیوۀ رئالیسم جادویی هم شامل داستان های خواندنی و بسیار جذاب بود و هم شامل داستان هایی سخت خوان و تاحدی آزاردهنده. مشکل من با داستان های مارکز شاید بخاطر شیوۀ بیان داستان باشد. اینکه خواننده ناگهان وارد داستان میشود، تا مدتی گیج است و شخصیت ها را با اسامی عجیبشان نمیشناسد، سعی در هضم جملاتی دارد که شمایی کلی در ابتدای داستان از شخصیت ها و محیط نمیدهند بلکه به جزئیات پرداخته اند و در آخر با اطلاعاتی روبرو میشود که نویسنده برای واقعی نشان دادن داستانش اضافه کرده (مثل اعداد و نام شهرهایی و اسم هایی که تنها یکبار تکرار میشوند!)، بنظر من باعث سخت خوانی و ضعف داستان ها شده است؛ از طرفی در بعضی دیگر از داستان ها نویسنده بسیار ماهرانه و زیبا توانسته مضامین مطلوبش را به خواننده انتقال دهد که نشان دهندۀ قدرت نویسنده در داستان سرایی است. قسمتی از سخت بودن مطالعۀ کتاب هم بخاطر ترجمۀ نه چندان خوب(اگر نخواهم بگویم بد!) آقای گلشیری بود که در خیلی جاها خواننده را مجبور میکرد یک صفحه را دوباره بخواند تا منظور نویسنده را بفهمد!

  18. 4 out of 5

    Kaleb Rogers

    Esta historia, El Rastro de Tu Sangre en la Nieve, fue súper cortico. Ya que Español es mi segundo idioma, la leí para practicar y aprender. Gabo usa muchas palabras extravagantes y muchas metáforas, y por eso algunos me dijeron que no debo leerlo para aprender. Estoy de acuerdo que de pronto no sea un libro bueno para principiantes. Sin embargo, quería un reto. Me gustó la historia y la imaginaría. Cambió mi vida? No. Pero lo disfruté.

  19. 5 out of 5

    Elena

    Un cuento que esta conmigo desde hace ańos! La primera vez lo lei durante mis estudios. Y si ahora, casi 20 ańos despues, todavia lo recuerdo... pues, es que es tan bueno! ;)

  20. 5 out of 5

    Emad

    بهترین داستان‌هایِ کوتاه گابریل گارسیا مارکز (گزیده، ترجمه و با مقدّمۀ احمد گلشیری) قرار نبود اوّلین چیزی که از گارسیا مارکز می‌خوانم گزیدۀ داستان‌کوتاه‌هایش باشد. از یکی از دوستان «عشقِ سال‌هایِ وبا» را گرفته بودم و فکر می‌کنم یک سالی می‌شود که در قفسه‌ام خاک می‌خورَد. فرصتِ رمان خواندن نداشتم و اخیراً مبنایم بیشتر بر داستان‌کوتاه بوده و سرانجام قرعه به نامِ این کتاب افتاد. هنوز هم مطمئن نیستم که بهتر است از کتاب‌هایِ معروف‌ترِ نویسندگان برایِ آشنایی با قلمشان شروع کنیم یا عکسِ آن. که فکر کنم دو بهترین داستان‌هایِ کوتاه گابریل گارسیا مارکز (گزیده، ترجمه و با مقدّمۀ احمد گلشیری) قرار نبود اوّلین چیزی که از گارسیا مارکز می‌خوانم گزیدۀ داستان‌کوتاه‌هایش باشد. از یکی از دوستان «عشقِ سال‌هایِ وبا» را گرفته بودم و فکر می‌کنم یک سالی می‌شود که در قفسه‌ام خاک می‌خورَد. فرصتِ رمان خواندن نداشتم و اخیراً مبنایم بیشتر بر داستان‌کوتاه بوده و سرانجام قرعه به نامِ این کتاب افتاد. هنوز هم مطمئن نیستم که بهتر است از کتاب‌هایِ معروف‌ترِ نویسندگان برایِ آشنایی با قلمشان شروع کنیم یا عکسِ آن. که فکر کنم دوّمی بهتر باشد. به نظرم آنچه به درجۀ شهرت نرسیده، اصالتِ قلم را بیشتر بروز می‌دهد. حدّاقل از منظرِ سلبی نمونه‌هایی از آن را تجربه کرده‌ام که در فرصتِ مناسب‌تری بدان خواهم پرداخت. بهتر است این‌جا به خودِ کتاب و داستان‌هایش بپردازم. ابتدا از مقدّمۀ عالیِ گلشیری بگویم که بدونِ شک از ترجمه‌اش بهتر است. هرچند این مقدّمه به‌پایِ مقدّمه‌ای که بر داستان‌کوتاه‌هایِ همینگوی نوشته، نمی‌رسد؛ امّا قوّتِ قلم و سبکِ خود را حفظ کرده و می‌توان آن را یکی از نمونه‌های اعلایِ مقدّمه‌نویسی به حساب آورد. مقدّمه برخلافِ آنچه درموردِ همینگوی با روایتی غیرخطّی نوشته شده، کوشیده است تا با روایتی خطّی و ساده زندگی‌نامۀ مختصری از گارسیا مارکز ارائه دهد. از خاطراتِ کودکیِ او از استعمارِ کلمبیا گرفته تا دورانِ بلوغ و میان‌سالی‌اش، جهت‌گیری‌هایِ سیاسی در نوشته‌هایش و چگونگیِ نوشتنش به‌خوبی در این مقدّمه پوشش داده شده است. انسجام و یک‌پارچگیِ متن در سراسرِ مقدّمه حفظ شده و برایِ معرّفیِ نویسنده در پنجاه صفحه‌ای که به خود اختصاص داده، کفایت می‌کند. گابریل گارسیا مارکز قلمِ پیچیده و پرتکلّفی دارد. این را تا بدین‌جایِ کار که نیمی از داستان‌هایِ کتاب را خوانده‌ام، به وضوح دریافته‌ام. پیداست که نویسنده قصد دارد مفاهیمِ سنگینِ ذهنی و یا آنچه را که توضیحِ آن بیانی خاص می‌طلبد، با خصوصیّتی مضاعف بیان کند. کنایاتِ سیاسیِ گارسیا مارکز در داستان‌هایِ «تشییع‌جنازل مامان‌بزرگ»، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»، «شبِ تلیله‌ها» و ... کم‌وبیش به چشم می‌خورد. در این داستان‌ها نویسنده از هر دو نوع شیوۀ مرسومِ روایت (اوّل‌شخص و دانایِ کل) بهره جسته است. گاهی خود را یکی از افرادِ مبتلابهِ داستانش قرار داده و گاهی ابتلاها را از بیرون نظاره می‌کند. بااین‌وجود حتّی در داستان‌هایی چون «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» که شیوۀ روایتی ساده را می‌طلبند، رگه‌هایی از همان تکلّف و پیچیدگیِ مذکور قلمِ نویسنده دیده می‌شود. این داستان‌ها به‌خوبی انتقاداتِ نویسنده به وضعیّتِ کشورِ خویش و حکومتِ حاکم بر آن نشان می‌دهد. دستۀ دیگری از داستان‌هاِ کتاب را - به تعبیرِ من - واگویه‌هایِ نویسنده تشکیل می‌دهد. داستان‌هایی هم‌چون «تسلیمِ سوّم»، «رویِ دیگرِ مرگ» و «چشمانِ سگِ آبی‌رنگ» را می‌توان حکایت‌هایی از کنکاشِ درونیِ نویسنده از خودش دانست. چیزهایی که بینِ نویسنده و خودش گذشته و شاید خواسته است تا تجربه‌اش از آن‌ها را با مخاطبانش در میان بگذارد. شاید هم تنها برایِ ثبت و ماندگاریِ آن‌ها در تاریخ چنین داستان‌هایی را نوشته باشد. این را به‌خاطرِ وجودِ داستان‌هایی چون «اندوهِ سه خواب‌گرد» می‌گویم که ممکن است مخاطب چندان مطلبِ خاصّی از آن‌ها دست‌گیرش نشود. از طرفی، داستان‌هایی چون «بعدازظهرِ باشکوهِ بالتاسار» و «زنی که ساعتِ شش می‌آمد» در این میان بیانی رساتر دارند و بیشتر به مدرسۀ کلاسیکِ داستان‌نویسی - با تعاریفِ مشهورش - مربوط هستند. از نکاتِ عجیب و جالب‌توجّهی که در مطالعۀ کتاب به آن برخوردم، شیوۀ روایتِ بعضی از داستان‌ها (مثلِ داستانِ ردّ خونِ تو بر برف) بود که تاکنون مشابهش را ندیده بودم و آن استفاده از روایتِ اوّل‌شخصی بود که با روایت‌هایِ اوّل‌شخصِ معروف تفاوتِ بسیار دارد. این‌گونه که تا میانه‌هایِ داستان و بعضاً حتّی تا بخش‌هایِ پایانیِ آن انگار که داستان زاویۀ دیدِ دانایِ کل دارد و کسی متوجّه نمی‌شود که این داستان از منظر اوّل‌شخص روایت می‌شود. به‌ناگاه در جمله‌ای یک کلمۀ «من» به چشم می‌خورد که معلوم نیست از کجا پیدایش شده است. شخصی که گاهی حتّی هیچ تأثير و تأثّری هم در روندِ داستان ندارد و گاهی اصلاً معلوم نیست که کیست و وجودش به چه دردی می‌خورد. نمی‌دانم که آیا در انتقالِ بینِ زبانی چنین پدیده‌ای روی داده، بدین معنا که شاید واقعاً قصدِ نویسنده از آن «من» یا «ما»ها، من یا مایِ معروف و متداول در شیوۀ روایت نبوده است (که چنین نظری با توجّه به پشتوانۀ گلشیری بعید به‌نظر می‌رسد)، ویا این‌که نویسنده با این ترفند قصد داشته تا به‌نوعی خودش را حاضر در بعضی از داستان‌هایش قرار دهد، بدونِ آن‌که در یا بر داستان کنشی داشته باشد و یا تنها برایِ این‌که روایتِ داستانش دانایِ کل نباشد؟ این را نمی‌دانم. به‌نظرم باتوجّه به پیچیدگی‌هایی که قبلاً از آن صحبت شد، باید به‌دنبالِ دلایلی برایِ این‌کار باشیم. پس از خواندنِ تمامِ داستان‌هایِ کتاب می‌توانم بگویم مطالعۀ آن تنها برای داستان‌کوتاه‌نویسان و کسانی که واقعاً سبکِ نوشتاریِ گارسیا مارکز را می‌پسندند، می‌تواند جذّاب باشد. عموماً فردِ دیگری از آن لذّت نخواهد برد. داستان‌هایِ برگزیده: «زنی که ساعتِ شش می‌آمد»، «چشم‌هایِ سگِ آبی‌رنگ»، «فقط اومدم یه تلفن بکنم»، «ماریا دوس پراسه‌رس»، «قدّیس» و «زیبایِ خفته و هواپیما»

  21. 4 out of 5

    Jaqueline Franco

    Un cuento tremendo, que te deja con más preguntas que certidumbres, muy de Gabo. Me gusto mucho

  22. 4 out of 5

    Adriana Bonilla

    Gabo has this thing and is that he always makes me angry. I just can't avoid it. I dont know how this book is read in English, but in Spanish it's a constant mockery. The story is sad and heart breaking and completely unfair, but we all know he is a master writing that kind of stories. I started reading and I immediately knew what was gonna happen, he lets you know from the beginning that is going to be sad, but that's not what bothers me, it's the way he tells the story that makes me lose it. "I' Gabo has this thing and is that he always makes me angry. I just can't avoid it. I dont know how this book is read in English, but in Spanish it's a constant mockery. The story is sad and heart breaking and completely unfair, but we all know he is a master writing that kind of stories. I started reading and I immediately knew what was gonna happen, he lets you know from the beginning that is going to be sad, but that's not what bothers me, it's the way he tells the story that makes me lose it. "I'm gonna make this character suffer, I'm telling you that he is gonna suffer, I'm gonna make you suffer, yes, theres nothing u can do about it and I'm enjoying your suffering a lot muahahahahaha" that's how I perceive him when I'm reading his books, like he is making fun of his readers. And that pisses me off. Over all, it was magnificent as always, he gets my emotions out and makes me think about his stories over and over again. Gabo is one of the best writers in history.

  23. 4 out of 5

    Luis Miguel

    De cierta forma similar a "Solo vine a hablar por teléfono", pero quizás menos cruel, porque probablemente en su ignorancia Billy Sánchez tuvo la oportunidad de reconocerse a sí mismo. Es probable que Nena Daconte fue un ángel que logró que Billy pudiera hacer un análisis crítico de su vida para enrrumbarla de mejor forma. Eso nunca lo sabremos porque como siempre García Márquez nos deja mucha más incertidumbre que certezas. De cierta forma similar a "Solo vine a hablar por teléfono", pero quizás menos cruel, porque probablemente en su ignorancia Billy Sánchez tuvo la oportunidad de reconocerse a sí mismo. Es probable que Nena Daconte fue un ángel que logró que Billy pudiera hacer un análisis crítico de su vida para enrrumbarla de mejor forma. Eso nunca lo sabremos porque como siempre García Márquez nos deja mucha más incertidumbre que certezas.

  24. 4 out of 5

    Carlee

    Es el tercer libro de Garcia Marquez que leo, y el tercero que no me gusta. Quise darle el beneficio de la duda, y perdon por los admiradores de este escritor, pero al terminar este libro sentí que había perdido mi tiempo. tanto leer para un final absurdo, como la mayoria de los finales de los libros de este escritor. Lo siento, no me gustó en absoluto!!!!

  25. 5 out of 5

    Cesar

    Es corto, es intenso y conmovedor. Si no has leído cuentos de Gabriel o tienes ganas de lectura rápida e impactante, este es 100% recomendado. Una vez empezado el desarrollo de la historia no te dejara soltar el libro!

  26. 4 out of 5

    Lacivard Mammadova

    Qaqaşın hekayəti bütün dənizə düşüb ac-susuz qalanların söhbətləri ilə eynilik təşkil edirdi. Təəssüf. Hətta akula olan hisseni hansısa kinoda görmüşəm. Kitaba ad verən hekayəyə gəlincə- markezcəsinə əjdaha :)

  27. 4 out of 5

    Inah Casas

    Un hermoso cuento, que te enseña lo poco que duran las cosas buenas o lo poco que las merecemos

  28. 4 out of 5

    Angie Arias

    Un texto narrativo muy conmovedor, justo pero a la vez injusto. Una enseñanza, a mi parecer, de lo que se debe valorar sobre la pareja.

  29. 4 out of 5

    Rosigerante

    "(...) cuento de hadas, relato de aventuras, literatura de horror, sátira social, meditación poética sobre el fluir del tiempo, y en última instancia alegoría sobre la vida y la muerte", describe en un completo análisis Maryse Renaud, aquí . "(...) cuento de hadas, relato de aventuras, literatura de horror, sátira social, meditación poética sobre el fluir del tiempo, y en última instancia alegoría sobre la vida y la muerte", describe en un completo análisis Maryse Renaud, aquí .

  30. 5 out of 5

    James Biser

    The author is amazing. This story is a beautiful horror. The description of love and beauty contrast with the terrible loss. This words of this story are wonderful and the empty conclusion is terrible.

Add a review

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Loading...
We use cookies to give you the best online experience. By using our website you agree to our use of cookies in accordance with our cookie policy.